? >>در خصوص احمدی‌نژاد مبالغه‌ای صورت نگرفته که مغرور شود - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

 

>>در خصوص احمدی‌نژاد مبالغه‌ای صورت نگرفته که مغرور شود

یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1390

 حجت‌الاسلام پناهیان:

در خصوص احمدی‌نژاد مبالغه‌ای صورت نگرفته که مغرور شود  

 

 

من معتقدم ایشان همان‎قدر که توانایی و شایستگی داشته مورد تقدیر قرار نگرفته است و حداقل در برخی از لایه‎‎های اصول‎گرایی که نسبت به ایشان انتقاد داشتند، بهتر بود انتقاد‎ها را در کنار ذکر نکات مثبت ایشان بیان می‎کردند

حجت‌الاسلام پناهیان که این روزها سخنان وی در خصوص مسایل مختلف روز و سیاسی جلب توجه می‌کند از آن جهت پسندیده است که حب و بغض‌های سیاسی، گروهی و حزبی تاکنون در آن نبوده است، و هر آنچه وی از آنها می‌گوید بیشتر دغدغه محور است، از اینرو است که پناهیان به جای متهم کردن افراد در پی اصلاح است، بدنبال جذب است نه دفع، دغدغه پیشرفت و تعالی دارد نه خیال قدرت و ثروت و آری از تهمت و غیبت؛ مشتی دروغ تحویل مخاطبانش نمی‌دهد
اظهارات زیر مربوط به مصاحبه وی با نشریه پنجره است که در زیر می‌خوانید:

آقای پناهیان به‎عنوان اولین سئوال، آیا جریان انقلاب اسلامی، وارد فتنه دوم شده است؟ آیا همان واقعه‎ای که نخبگان سیاسی و حوزوی چون خود شما، در اوج اتفاقات پس از انتخابات 88 به‎عنوان فتنه‎ای بزرگتر از فتنه 88 نسبت به آن ابراز نگرانی می‎کردید، آغاز شده است؟

این‎که بنده و یا چه‎بسا برخی دیگر از فعالان این عرصه، از فتنه بزرگتری سخن می‎گفتیم، به این دلیل است که علی القاعده ما در مسیر رشد باید با امتحانات بزرگتری مواجه بشویم؛ این یک سنت الهی و امری طبیعی است. نه این‎که حتما به اشخاص نگاه کرده و بر اساس عملکردشان حادثه‎ها را پیش‎بینی کنیم، البته این را در مورد خودم عرض می‎کنم. بنابراین فتنه‎ها هر روز سخت‎تر می‎شوند. البته ورود افراد در فتنه‎ها، کاملا به عملکرد اشخاص در هر لحظه و هر موقعیت بستگی دارد و ما دوست نداریم که هیچ کسی به‎سادگی، دچار ریزش و سقوط شود؛ نباید دوست داشته باشیم کسی دچار فتنه شده و مایه فتنه بعدی شود، لذا آرزو می‎کنم که وارد فتنه بعدی نشده باشیم. ولی در آغاز شکل‎گیری هر حادثه‎ای باید بدترین نتایج را برای آن پیش‎بینی کرد و از نظر ذهنی و روحی آمادگی داشت. از طرفی هم باید منتظر بود تا حقایق به مرور خودشان را نمایان کنند و نباید با سوء‎ظن پیش داوری کرد. بعضی از اوقات ابتدا انسان می‎تواند حدس بزند که نتیجه چه خواهد شد اما نسبت به کسانی که خوش سابقه هستند باید حسن ظن را تا آن‎جا که می‎شود بالا برد.

شاکله صحبتی که با شما داریم کاملا درون گفتمانی است، اما از منظر برون گفتمانی عده‎ای می‎گویند که ما همان‎طور که قاطعانه و شاید به تعبیری بی‎رحمانه، با جریان‎‎های انحرافی دیگر در تاریخ انقلاب برخورد کردیم، با جریان‎‎های درونی گفتمان خودمان که از مسیر اصلی خارج شده‎اند، برخورد نمی‎کنیم. یعنی همان اشتباهاتی که آن جریان‎ها انجام دادند و متهم به خیانت و ضدیت با جریان انقلاب شدند، وقتی از طرف دوستان سر می‎زند، به نوعی با مسامحه از کنار آن عبور می‎کنیم. این را شما اصلا قبول دارید؟

من قبول ندارم که ما با جریان‎‎های دیگر بی‎رحمانه برخورد کردیم. به‎عنوان نمونه زمانی‎که شهید آوینی از آقای خاتمی (در دوران وزارت ارشاد ایشان) انتقاد می‎کرد و اتفاقا حرف‎‎های درستی هم می‎زد؛ خیلی‎ها این حرف‎ها را می‎شنیدند و می‎دانستند صحیح است، اما با این‎حال سکوت می‎کردند، در حقیقت برخورد مهربانانه با این جریان زیاد هم بود، همین‎طور در زمانی‎که احترام ایشان را به‎عنوان یک رییس‎جمهوری رعایت می‎کردیم. آن زمان‎‎هایی که ما با جریان‎‎های زاویه‎دار از خط اصیل انقلاب را که پرخطا یا پرخیانت بودند، با مدارا برخورد می‎کردیم، نباید فراموش کنیم. لذا من مقطعی را در تاریخ انقلاب که با جریانی برخورد بی‎رحمانه داشته باشیم، نمی‎بینم.

مگر ما با سازمان مجاهدین خلق برخورد بی‎رحمانه داشتیم؟ این جریان فاسد، پس از انقلاب اسلامی تا قبل از اعلام رسمی خروج مسلحانه در تهران، پایگاه‎‎های مشخص داشت و این اماکن با پرچم این گروهک فعالیت می‎کردند. در حالی‎که از قبل انقلاب، ایدئولوژی التقاطی آن‎ها روشن بود و ما از آن مطلع بودیم، ولی بازهم با مهربانی برخورد کردیم.

لذا اگر بخواهیم با کسانی که در این گفتمان هستند، یک دفعه به برخورد بی‎رحمانه رو بیاوریم، نوعی عدم تعادل رفتاری در شیوه برخورد خواهد بود.

این را هم نباید از نظر دور داشت که انتقاد از کسانی که در گفتمان اصلی انقلاب قرار دارند، اهمیت و ارزش و کارایی بالاتری هم دارد. البته کسانی‎که درون این گفتمان قرار دارند علی القاعده باید انتقادپذیرتر باشند، ولی این انتقاد باید با رعایت آداب خود و با در نظر گرفتن تمام جوانب امر باشد.

یعنی برای حفظ این افراد و این‎که تا جایی که امیداست در این گفتمان بمانند؟

این یکی از دلایل است؛ تا آن‎جا که امکان دارد باید به حفظ افراد بپردازیم. این موضوع درباری تک‎تک ما صدق می‎کند، همه ما نیازمندیم که با مدارا با ما برخورد شود تا حفظ شویم. نباید خودمان را دست بالا بگیریم! دلیل دیگر این مدارا ثبات اجتماعی است، ثبات اجتماعی این مصلحت اندیشی‎ها و تأخیر در برخورد‎ها و مهربانانه برخورد کردن را اقتضا می‎کند. ثبات اجتماعی‎ای که در دل آن تمام حقایق روشن می‎شود. روشن شدن حقیقت، طبیعتا زمان می‎برد. به همین دلیل خداوند متعال می‎فرمایند: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، صبر را همسنگ حق‎پرستی قرار می‎دهد. صبر فرع حق‎پرستی نیست، بلکه اصلی است مثل خود حق‎پرستی.

من داستانی را از تاریخ عرض کنم که نمونه‎ای از مماشات علی (علیه‎السلام) در سخت‎ترین شرایط و با بدترین افراد است. گروهی از خوارج از لشگر حضرت جدا شدند، در زمانی که ابتدائا خوارج شکل گرفتند حضرت به آن‎ها فرمود که حرف حساب شما چیست؟ گفتند ما اشتباه کردیم و حالا توبه می‎کنیم، شما هم که تن به حکمیت داده‎اید، اشتباه کرده و باید توبه کنید. حضرت فرمودند من از خداوند طلب مغفرت می‎کنم برای هر گناهی. یک استغفرالله مجملی گفتند و آن‎ها به همین استغفار راضی شدند و به شهر بازگشتند. اشعث در این میان آتش بیار معرکه شد و رفت از امیرالمؤمنین پرسید که آیا شما واقعا آن‎طور که خوارج می‎گویند استغفار کردید و حضرت را در شرایطی قرار داد که لازم بود حضرت به مصالحی پاسخ دقیق را بدهند. حضرت فرمودند: نه، من استغفار به‎معنای کلی کلمه کرده‎ام. اشعث رفت و این حرف را در میان جامعه پخش کرد، خوارج از کوره در رفتند دوباره خروج کردند. و جنگ معروف نهروان شکل گرفت. شاید اگر اشعث این دوبه‎هم‎زنی را نمی‎کرد، این نبرد به حضرت تحمیل نمی‎شد. ابن ابی‎الحدید می‎گوید: در هر فتنه‎ای در حکومت امیرالمؤمنین پای اشعث در میان بود. این‎جاست که مصلحت‎ها اهمیت پیدا می‎کنند. برخورد‎های بی‎رحمانه هم برای دقیقه نود به بعد است. همیشه باید این‎طور باشد. مصالح مختلفی این را اقتضا می‎کند که باید به آن‎ها توجه کرد.

مسأله جدید و غریبی که شما در سخنرانی خود در حسینیه امام خمینی، بیت رهبر معظم انقلاب مطرح کردید، تقدم ولایت بر عدالت بود. جریان انقلاب اسلامی در دوره جدید حیات خود، که عنوان اصول‎گرایی را هم برای خود انتخاب کرد، با جنبش عدالت‎خواهی شروع کرد و با همین جنبش اوج گرفت. می‎خواستم این مطلب را برای خوانندگان بسط دهید که چطور یک مفهوم مطلق مثل عدالت که می‎توان مصادیق آن را در صحبت‎‎های امام و رهبری هم استخراج کرد، می‎تواند ذیل مفهوم دیگری، مثل ولایت قرار گیرد.

اولا مفاهیم کلیدی ارزشمند بسیار مهمی در تاریخ اسلام بوده و هست که هرکدام به نوعی دچار آسیب‎‎هایی شده‎اند. و نظیر چنین اتفاقی در تاریخ انقلاب هم بوده است. ما همیشه باید مراقبت کنیم و متوجه آسیب‎‎های هر امر خیری باشیم. «عدالت‎گرایی» یک مفهوم بسیار کلیدی است، ولی نباید عدالت‎گرایی را یک مفهوم مطلق در نظر بگیریم. توجه کنید که «عدالت» یک مفهوم مطلق است، اما من در مقام عدالت‎گرایی ممکن است دچار گرایش‎‎های نامتعادلی شوم و مصادیق نابه‎جایی را برای عدالت تمنا کنم که اصلا آن‎جا، جای عدالت نباشد یا مصلحت‎‎هایی که در راه اجرای عدالت وجود دارد، نادیده بگیرم و عدالت‎گرایی من تبدیل به نوعی ظلم برای جامعه شود.

ما دو شرط بسیار مهم برای مصون ماندن عدالت‎گرایی از آسیب داریم. یکی این‎که در تشخیص مصداق عدالت اشتباه نکنیم، دوم این‎که در اجرای عدالت، مصلحت‎‎های دیگر جامعه را هم در نظر بگیریم که آن مصلحت‎‎ها هم بازگشت‎شان به عدالت و بلکه مصداق مهمتر و پیچیده‎تری از عدالت خواهد بود. عدالت لایه‎‎های مختلفی دارد و سطوح پیدا و پنهانی دارد که باید همه را مورد توجه قرار داد. برخی این‎گونه تلقی می‎کنند که امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) هیچ مصلحتی را در راه اجرای عدالت برنمی‎تابیدند. این تلقی دقیقی نیست. کم نبوده مواردی که امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) صبر و تحمل کرده و کوتاه آمدند، به‎دلیل این‎که جامعه ظرفیت و کشش آن را نداشت. ما اگر آن نقاطی را می‎بینیم که حضرت مصلحت اندیشی نمی‎کردند، این موارد را هم باید ببینیم تا بدانیم اجرای عدالت هیچ‎گاه مطلق نیست.

به‎عنوان نمونه مالک اشتر زمانی خودش به امیرالمؤمنین می‎گفت که تقسیم برابر اموال را متوقف کن و پرداخت بیشتر به اشراف را که قطع کردی از سر بگیر تا با شما دشمنی نکنند. مالک این مصلحت‎بینی را داشت، ولی امیرالمؤمنین این مصلحت بینی را به‎دلیل مصلحت بالاتری نمی‎پذیرفت. اما همین مالک اشتر، جا‎هایی به امیرالمؤمنین اعتراض می‎کرد که چرا اجازه نمی‎دهید که ما گردن برخی را بزنیم، چون این‎ها در برابر جریان اسلام قرار گرفته و در نهایت با شما دشمنی خواهند کرد. البته حرف مالک اشتر درست از آب درمی‎آمد، ولی حضرت امیر به مصالح بالاتری، به چنین برخورد صریح حق‎گرایانه اجازه نمی‎دادند. باید همه مسائل را در کنار هم ببینیم. عدالت به خودی خود یک ارزش مطلق است، اما آیا ما که به عدالت علاقه‎مندیم، ممکن نیست جا‎هایی اموری را مطابق عدالت ببینیم در حالی‎که در مصداق اشتباه می‎کنیم؟ طبیعتا در این‎جا‎ها نباید دچار عدالت‎زدگی شویم. در ثانی مواردی را ممکن است در مصداق عدالت ببینیم ولی فعلا مصلحت انجام آن نباشد. این‎جا باید چه کنیم؟ باید صبر کنیم که موقعیت اجرا پیش بیاید و نباید سر حاکمیت دینی فریاد بزنیم که چرا عدالت را رعایت نکرده است، الاهم فالاهم باید کرد و الا ممکن است عدالت بزرگتری آسیب ببیند.

در چنین مواردی که چه امری مصلحت برتر است مسلما باید به ولایت نگاه کرد و هرچقدر جایگاه ولایت در جامعه بیشتر تثبیت شود، اجرای عدالت را بیشتر تضمین خواهد کرد، اجرای عدالت نیاز به این اقتدار ولایت دارد. اگر جایگاه ولایت لطمه ببیند، ممکن است برخی از مصادیق عدالت اجرا شود، ولی ممکن است در اثر بی‎ثباتی، عدالت‎‎های بیشتری هم زیر پا قرار گیرد، که هیچ انسان عدالت‎گرایی نمی‎تواند با عدالت‎مداری جلوی آن ظلم‎ها را بگیرد. به همین دلیل هم برای تثبیت قدرت عدالت، به ولایت نیازمندیم؛ برای تشخیص مصداق صحیح عدالت نیز به ولایت نیازمندیم، این‎جاست که ولایت نسبت به عدالت اصالت پیدا می‎کند.

شما در صحبت‎‎های‎تان گفتید که مردم باید این نگاه را داشته باشند. من بدون تعارف می‎خواهم بگویم، واقعیت این است که بدنه جریانی که از ابتدا با انقلاب همراه بوده، تا‎کنون کمتر دچار خطا شده است. فکر نمی‎کنید این مشکل بیشتر مربوط به نخبگان باشد تا مردم، و این نخبگان هستند که معمولا تشخیص‎شان را نسبت به تشخیص ولایت ارجح می‎دانند؟

بله. اساسا این مشکل بیشتر در میان نخبگان رواج پیدا می‎کند. اساسا ولایت‎گریزی در درجه اول بلیه‎ای است که در میان نخبگان ظهور و بروز پیدا می‎کند و بعد، اگر مردم بصیرت نداشته باشند، به‎جامعه هم سرایت می‎کند. ولی وقتی مردم از هوشیاری برخوردار باشند، نه‎تنها جلوی این سرایت را خواهند گرفت، بلکه ولایت‎گریزی نخبگان را هم اصلاح خواهند کرد. منتها در بعضی از شرایط نخبگان می‎توانند مردم را به اشتباه بیندازند. هرچند در مدت زمانی کوتاه. در همین مدت زمان کوتاه هم جامعه لطمه می‎خورد.

می‎توانید مصداقی عنوان کنید؟

زمان امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) خورشید حقانیت امیرالمؤمنین اظهر من الشمس بود، منتها نخبگان سست عنصر توانستند کاری کنند که مردم از یاری علی بن ابیطالب (علیه‎السلام) دست بکشند و کم‎کم با حضرت پر انتقاد برخورد کرده و بی‎اعتماد شوند و کسانی مثل ابوموسی اشعری و اشعث و دیگران توانستند، بر افکار عمومی تأثیر بگذارند. تمایلات و گرایشات دنیا‎طلبانه مردم هم در امتحان‎‎های سخت، آن‎ها را به‎سمت نخبگان ضعیف و بد سوق داد، ولی بالأخره ما نباید مردم را مطلق کنیم و ممکن است جا‎هایی اشتباه کنند. منتها در روایات هست که جامعه ولایت‎مدار اگر هم خطا کند، جبران خواهد کرد.

در صحبت‎‎های اخیرتان، در خصوص شرایط جدید، مصداق‎‎های تاریخی که عنوان می‎کردید مربوط به خوارج است. بعضا در صحبت‎‎های برخی دیگر از نخبگان هم این را می‎بینیم. اگر این تقسیم‎بندی کلاسیک فتنه‎ها، بر مبنای فتنه‎‎های زمان حضرت امیر (علیه‎السلام) (سه جنگ تاریخی) را بخواهیم با شرایط برهه تاریخی ولایت مقام معظم رهبری تطابق بدهیم، آیا می‎توان گفت که همان ترتب تاریخی در حال رخ دادن است و در واقع به نوعی ابتدا یک اصحاب سابقه‎دار انقلاب که درگیر ثروت‎اندوزی بودند، سر راه انقلاب مشکل ایجاد کردند و بعد جریانی که سابقه کمتری داشتند و حالا بخشی از دین‎داران و متدینین که بی‎شباهت به خوارج نیستند؟

این شباهت در تاریخ انقلاب ما نعل به نعل اتفاق نیفتاده. مهمترین دلیل این است که اساسا در جامعه ما نبردی رخ نداده. زمان حیات امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) این‎قدر این مرزبندی‎ها شفاف شد و این بحران‎ها بالاگرفت که به جنگ داخلی منجر شد و ما تا‎کنون الحمدالله هیچ جنگ داخلی نداشتیم لذا نمی‎توان گفت که فتنه‎‎های انقلاب ما دقیقا از همه جهات شبیه صدر اسلام رخ می‎دهد. منتها در همه این دوران‎ها برخی خوارج‎گونه‎تر عمل کردند مانند گروه فرقان. و البته بعضی شباهت بیشتری با دیگران داشتند و همه ضد‎انقلاب‎‎ها هم الان در کنار هم هستند. من برای آینده ممکن است چیزی شبیه جنگ احزاب را پیش‎بینی کنم! ولی هریک از این‎ها به تن‎هایی نمی‎توانند بحران بزرگی برای انقلاب اسلامی ایجاد کنند. این‎که نوبت به این رسیده باشد که حتما با بلیه‎ای شبیه خوارج مواجه باشیم امر قطعی نیست. شما در این بحث عدالت زدگی می‎بینید که هر دو گروه قبل از خوارج هم به بهانه عدالت‎طلبی با امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) جنگیدند هم معاویه و هم طلحه و زبیر به بهانه اجرای عدالت و انتقام خون عثمان جنگ را شروع کردند و به ظاهر عدالت‎طلبانه جلو آمده بودند؛ منتها عدالت را بهانه قرار دادند. البته این نکته را نمی‎خواهم انکار کنم که هرچه مذهبی‎ها از راه درست خارج شوند، آن‎ها بیشتر شبیه خوارج به‎نظر خواهند رسید تا غیرمذهبی‎ها، هرچه آدم‎ها با انگیزه‎‎های مخلصانه‎تر به جنگ با حق مبتلا شده و در تشخیص راه دچار اشتباه شوند، مردم معمولا آن‎ها را بیشتر شبیه خوارج می‎بینند. البته تفاوت‎‎هایی اساسی بین برخی جریان‎ها با خوارج، وجود دارد. جریان خوارج به نوعی معتقد به آنارشیسم بودند و ظاهرا برای نفی هرنوع قدرت می‎جنگیدند، بنابراین اگر کسی قدرت‎طلبانه وارد میدان مبارزه شود، از این جهت شباهتش با خوارج کمتر خواهد شد.

خب همین جریانی که برخی بزرگان ما، از آن به جریان فاسد قدرت‎طلب تعبیر می‎کنند، به نوعی همین آنارشیسم را تبلیغ نمی‎کنند؟ این قبیل توجیهات، مثل این‎که ولایت برای عصر غیبت است و ما الان در عصر ظهور هستیم و نیازی به تبعیت از ولایت فقیه نداریم. سپس طرح مصادیق مختلف و مشخص، برای اثبات این‎که در عصر ظهور هستیم، مصادیقی که برخی از آن‎ها با غلط‎‎های فاحش تاریخی و حدیثی همراه هست، این را نشان نمی‎دهد که به نوعی دنبال همان آنارشیست هستند؟

ممکن است در مقام زبان اظهارنظر یا نظریه‎پردازی، شباهت‎‎هایی پیدا شود. ولی خوارج اساسا گروه خارج از قدرت هستند که برعلیه قدرت می‎شورند، نه گروهی که قدرت در دست آن‎ها است و برای حفظ قدرت می‎جنگند. بالأخره این تفاوت وجود دارد. ما اگر یک جریان انحرافی را که مختصاتش مطابق با خوارج نیست، خوارج بنامیم، بعدا در شناسایی و پیش‎بینی پدید آمدن گروه‎‎های شبیه‎تر به خوارج، دچار اشکال خواهیم شد. هر انحرافی را باید در مختصات خودش دید، لازم هم نیست که یک جریان انحرافی، حتما و دقیقا شبیه به مارقین یا ناکثین یا قاسطین باشد تا انحرافی باشد، جریان‎‎های انحرافی متعددی می‎توانند وجود داشته باشند که از جهاتی، شباهتی با هریک از این سه داشته باشند.

چرا این جریان به مسأله مصادیق ظهور پرداخت؟ چرا از این نوع اعتقادات مردم جریان‎‎های قبلی سوء استفاده نکردند؟ در این جریان چه پیوستگی‎ای را می‎بیند که سراغ این موضوع، برای پیشبرد اهداف خود رفته است؟

طبیعتا هر جریان سیاسی‎ای متناسب با شعار‎های خود موضوعاتی را در میان علاقه‎‎های مردم جست‎وجو می‎کند و آن‎ها را برجسته می‎کند. این مسأله یک پاسخ طبیعی دارد. مثلا یک جریانی اگر با شعار‎های غربی و لیبرالی به صحنه بیاید، بر آن بخش از صحبت‎‎های حضرت امام که متناسب با اندیشه خودش هست تأکید می‎کند، آن کسی که با شعار دیگری بیاید بخش‎‎های دیگری از سخنان امام را که مورد تأکید خودش است مورد تأکید قرار می‎دهد.

در سخنرانی اخیر خود اشاره‎ای هم به نخوت و غرور، به‎عنوان عامل انحراف از جریان ولایت داشتید. فارغ از جریان‎‎های فعال فعلی، هر جریانی در گفتمان انقلاب اسلامی با اقبال مردم مواجه می‎شود، چه وزنی به مسأله نخوت و غرور و احتمال انحراف می‎دهید؟ چقدر جریان‎‎های اصول‎گرایی را که حمایت سفت و سختی از جریان پیروز انتخابات می‎کنند در پدید آوردن این مسأله سهیم می‎دانید؟

اولا ما همه در معرض عجب و غرور هستیم و اگر از خودمان مواظبت نکنیم، در پی کسب هر نوع موفقیتی، حتی در مسیر حق می‎توانیم دچار این آفت شویم. مگر این‎که به‎شدت از خودمان مواظبت کنیم و با دیدن دست قدرت الهی موفقیت‎ها را نتیجه شایستگی‎‎های خود نبینیم و واقعا به این معتقد باشیم که هرکار خوبی صورت گرفته، خواست خداوند بوده است و ما تنها بر نقایص کار‎ها افزوده‎ایم. اگر کسی واقعا به این مطلب معتقد نباشد، قطعا دچار نخوت و غرور خواهد شد و اگر کسی دچار نخوت و غرور شود، قطعا خطا خواهد کرد. و شاید به خیانت هم منجر شود. اگر کسی به اندیشه خود غره شود، دچار تشخیص‎‎های اشتباه و فاحش می‎شود اگر کسی به مدیریت و توانمندی‎ها، به دوستان و یاران و توانمندی‎‎های آن‎ها غره شود، دچار خطا‎های فاحشی خواهد شد و از همین ناحیه ضربه خواهد خورد. طبیعتا سیاسیون نیز همه در معرض امتحان الهی هستند و در همین مسیر است که رشد پیدا می‎کنند، رشد معنوی که برای نخبگان پایان نپذیرفته، آن‎ها هم مثل تمام مردم هستند، منتها با امتحاناتی علنی‎تر و آثار اجتماعی گسترده‎تر. هرکسی اگر در عرصه سیاست دچار غرور شود، طبیعتا دچار اشتباهاتی خواهد شد که همه جامعه از آن صدمه خواهد دید. اگر کسی دچار اشتباه شد و از اشتباه خود دفاع کرد، اشتباهاتش عمق بیشتری پیدا خواهد کرد و اگر اشتباهات خود را تئوریزه و بعد دفاع کرد، این اشتباهات تبدیل به انحراف هم می‎شود.

آیا در پدید آمدن این مسأله میان نخبگان سیاسی کشور، آن گروهی که به‎جای حمایت از اصول و جریان‎ها، از اشخاص حمایت افراطی کردند، بیشتر مقصر نیستند؟

اتفاقا من در میان رسوم جامعه و فرهنگ مردم تأکید روی چهره‎ها را زیاد نمی‎بینم. مردم ما واقعا در اوج طرفداری‎شان از یک شخص، معمولا به‎صورت افراطی کسی را تأکید نمی‎کنند و در این زمینه خیلی راحت هستند. ما نباید خودمان به اشتباه بیفتیم. حضرت امام می‎فرمودند، مردم طرفدار اسلام هستند، حتی اگر شعاری به‎نفع خود من دهند. ما واقعا در مورد مردم باید این‎گونه فکر کنیم. من در رفتار مردم کار‎هایی که سیاسیون مقبول را به اشتباه بیندازد، زیاد نمی‎بینم، معمولا هم طرفداری مردم از افراد، بر اساس ملاک‎‎هایی است که آن‎ها یا افکار و رفتارشان را ارزشمند می‎کند هر زمان که ملاک‎ها را از دست دهند، مردم هم حمایت خود را برمی‎دارند، ولی اگر هر یک از افرادی که در عرصه سیاست موفقیتی به‎دست آورده و مقبولیتی پیدا می‎کنند، دچار این توهم شوند که برای همیشه این مقبولیت را خواهند داشت، قدم اول و خطای فاحش را مرتکب شده‎اند.

خیلی‎ها هم بودند که در این مدت و در طول مسیر انقلاب، دچار این توهمات شدند از انقلابی گرفته تا نیمه انقلابی، غیرانقلابی و ضدانقلابی. سیاسیون نباید دچار توهم شوند که مقبولیت آن‎ها بی‎قید و شرط و برای همیشه است.

شما به مردم اشاره کردید، اما من نخبگان و گروه‎‎های سیاسی مدنظرم بود. بخشی از نخبگان سیاسی در طول چند سال اخیر، علی‎الخصوص در جریان انتخابات دو سال قبل، در نسبت دادن کلیت جریان عدالت‎خواهی و اصول‎گرایی به شخص و افراد، یک مقدار زیاده‎روی کردند و شرایطی را فراهم کردند که این غرور ایجاد شود؟

نه، من چنین برداشتی ندارم. اگر به‎طور مشخص منظور شما از این سئوال آقای احمدی‎نژاد است، من فکر نمی‎کنم درباره ایشان مبالغه‎گویی در جامعه یا عموم جریان‎‎های انقلابی و اصول‎گرایی صورت گرفته باشد که احیانا موجب شود احیانا ایشان در معرض خطر غرور قرار بگیرند. ممکن است ایشان هم مثل هرکسی، دچار این آسیب شود اما نه به این علت که زیادی از ایشان تقدیر شده، بلکه من معتقدم ایشان همان‎قدر که توانایی و شایستگی داشته مورد تقدیر قرار نگرفته است و حداقل در برخی از لایه‎‎های اصول‎گرایی که نسبت به ایشان انتقاد داشتند، بهتر بود انتقاد‎ها را در کنار ذکر نکات مثبت ایشان بیان می‎کردند، چراکه این‎طوری تعادل بهتری برقرار می‎شد. اگر کسی ویژگی‎‎های مثبتی داشته باشد، نه درباره ویژگی‎‎های مثبت او باید مبالغه کرد و نه باید آن‎ها را انکار کرد هر دو اثر منفی دارد. اگر ویژگی‎‎های مثبت کسی را انکار کنیم، ممکن است او در مقام اثبات خود برآید و به رفتار‎هایی دست بزند که خارج از تعادل است و اگر در مورد کسی مبالغه کنیم، ممکن است در مورد خودش دچار اشتباه شود و باز‎هم از تعادل خارج شود که هر دو مردود است. اما مغرور شدن هرکسی اولا به ویژگی‎ها اخلاقی و روحی همان فرد برمی‎گردد و بیشتر خود شخص مقصر است، امیدواریم کسانی‎که در جامعه ما از موفقیت و مقبولیت‎‎هایی برخوردار می‎شوند، آن را از خود نبینند و همه مقبولیت خود را یک نعمت موقتی از جانب خدا ببینند که مایه امتحان این افراد و اسباب خدمت است.

اجازه بدهید صریح‎تر بپرسم. یکی از مواردی که برای ادعای خودم می‎خواهم به آن اشاره کنم، تعریف و تمجیدی بود که آقای رحیمی که البته آن موقع هنوز معاون اول نشده بود، از آقای احمدی‎نژاد انجام دادند. آقای رحیمی جمله معروفی را در ستایش رییس‎جمهوری بیان کردند که اگر قرار باشد پیغمبر جدیدی ظهور کند، آقای احمدی‎نژاد است و محبوبیت آقای احمدی‎نژاد در میان ملل مسلمان بی‎نظیر است و...

آقای رحیمی از چه جایگاه اجتماعی گسترده‎ای برخوردار هستند و چه موجی این صحبت ایشان در جامعه ایجاد کرده که بخواهیم بگوییم، این‎گونه مبالغه‎گویی‎ها آن‎چنان ثمره‎‎هایی داشته باشد. شما فکر می‎کنید مردم به‎خاطر این حرف‎ها به استقبال آقای احمدی‎نژاد می‎روند؟ شاید اکثر آن‎ها از چنین سخنی بیزار باشند، ولی به‎خاطر محسنات ایشان که واقعا دارد به استقبال‎شان می‎روند. مردم با بزرگواری به همه کسانی که خدمت می‎کنند، بنا دارند که خدمت کنند یا حتی حرف خدمت می‎زنند، احترام می‎گذارند. مگر این‎که برای‎شان ثابت شود که این حرف‎ها واقعی نیست. آن‎وقت به مرور از احترام گذاشتن به این افراد هم دست بر می‎دارند. ممکن است اشخاص یا جریان‎‎هایی که تأثیر اجتماعی گسترده‎ای نداشته‎اند، در مورد ایشان مبالغه‎گویی کرده باشند که هیچ فایده‎ای جز کم شدن محبوبیت ایشان نداشته است. سئوال شما این بود که آیا این‎گونه سخن‎ها، موجب غرور یک نفر نمی‎شود؟ چنین سخن‎‎هایی که اثر اجتماعی گسترده نداشته است، علی‎القاعده نباید موجب غرور کسی بشود.

اگر این مبالغه و مجیزگویی‎ها در کنار یک حمایت اجتماعی‎ای گسترده مردمی باشد چه؟

فرد می‎تواند خود را به اشتباه بیندازد، ولی این‎ها برای یک آدم باهوش نباید عامل غرور بشود. کسی که اشتباه می‎کند، نتیجه خصلت‎‎های فردی خود را می‎بیند، چون باید بداند حمایت‎‎های اجتماعی به چه دلیلی است. ما سعی داریم که با سوءظن جلو نرویم، تا آن‎جا که امکان دارد نپذیریم که آقای احمدی‎نژاد، تملق را دوست دارد و یا مغرور شده است. ما تا آن‎جا که بتوانیم، سعی می‎کنیم چنین نسبت‎‎هایی را به افراد ندهیم، در عین‎حال هیچ‎کسی را مبرا از خطا نمی‎دانیم همچنان‎که خودمان مبرای از خطا نیستیم.

به‎سراغ یکی دیگر از شاخص‎‎های انحراف این جریان برویم. ادعای ارتباط با غیب و استفاده از علوم غریبه. در فضای رسانه‎ای، مباحث بعضا سطحی و غیرمستندی، درباره چنین مسائلی و این‎که جریان انحرافی موردنظر خود را وابسته به این اعتقادات و افکار می‎داند، در گرفته است. برخی از علمای برجسته ما هم به این موضوع واکنش نشان داده‎اند.

اصولا سیاستمداران در تمام دنیا، به علوم غریبه و به‎هر نوعی از غیب‎گویی و پیش‎گویی، اگر دسترسی پیدا کنند، خیلی علاقه نشان می‎دهند. چون حضور در فعالیت‎‎های گسترده و کلان سیاسی نیاز به ریسک‎‎های بالا دارد و طبیعتا کسانی‎که در این عرصه هستند، بدشان نمی‎آید که با عنایت‎های غیبی و یا بر اساس توان پیش‎گویی از آینده توان تأثیرگذاری پیدا کنند. اما یک سیاستمدار مسلمان، باید بداند این‎گونه اخبار غیبی تقریبا هیچ‎گونه فایده‎ای برایش نخواهد داشت. من نمی‎دانم آیا واقعا برخی از زمینه‎ها در علوم غریبه که شیوه‎‎هایی برای دسترسی به اخبار غیبی بوده یا دستمایه پیدا کردن قدرت‎‎های غیرعادی است، مورد استفاده دولت دهم قرار گرفته یا نه؛ آقای احمدی‎نژاد که انکار می‎کنند و امیدواریم که همین‎طور هم باشد. البته به هیچ‎وجه نمی‎توان گفت که همه فعالیت‎‎های دولت، با اتکای به این علوم غریبه است. ولی اگر برخی از اطرافیان ایشان به این امور پرداخته باشند، باید دو پرهیز مهم را مورد توجه قرار دهند: نخست این‎که تا جایی‎که عقل کار می‎کند، باید با استدلال بر عقل حرکت کرد و جایی‎که عقل به نتیجه‎ای نمی‎رسد، باید انسان به خدا توکل کند و اگر کسی به‎جای تعقل و توکل، به علوم غریبه اتکا کند، چه‎بسا که خداوند عقل او را سلب کند و به‎وسیله همان علوم غریبه، او را دچار اشتباهات فاحش کند. ممکن است کسی در گوشه‎ای از زندگی شخصی خودش، از علوم غریبه استفاده کند که آن هم نوعا صحیح نیست و اثر خوبی ندارد و اکثرا آدم را به اشتباه می‎اندازد، ولی برای مسائل بسیار اساسی برای یک مملکت که ما اعتقاد داریم تحت هدایت و عنایت خاصه امام زمان (علیه‎السلام) است، انسان چرا عقل و منطق و توکل به خدا و توسل به اهل‎بیت را کنار بگذارد و به این مسائل رو بیاورد. خطر روی آوردن به این‎گونه امور و علوم غریبه، آن است که خدا انسان را به خود واگذار خواهد کرد و عقل انسان را سلب می‎کند؛ لذا برای سیاستمداران پرداختن به این‎گونه مسائل، کار بسیار خطرناکی است.

اما این جریان ادعای توسل به اهل‎بیت را مطرح کرده و می‎کوشد با اتکای قالب‎‎های دینی در دل و ذهن افراد رسوخ کنند.

توسل به اهل‎بیت با ریاضت‎‎های غیرمتعارف و با اتکای به علوم غریبه، همخوانی ندارد. توسل به اهل‎بیت را در معنای واقعی کلمه، امام خمینی داشت، توسل به اهل‎بیت را مقام معظم رهبری دارد که انسان می‎بیند که ایشان در عین توسل محض به اهل‎بیت، چقدر با مشورت و بررسی و واقع بینی و اتکا بر معارف دینی و البته با احتیاط گام بر می‎دارند و جلو می‎روند و خدا هم کارشان را پیش می‎برد. البته ما باید مواظب باشیم که توسل به اهل‎بیت تخطئه نشود، اگر کسی توسل به اهل‎بیت داشت و در کنار آن به رفتار اشتباهی پرداخت، موجب نشود که ما اصل توسل به اهل‎بیت را زیر سئوال ببریم، مثل بحث سی دی ظهور. باید مواظبت کنیم تا اشکالات این سی‎دی، کلیت امید داشتن به ظهور را زیر سئوال نبرد. رزمندگان ما در دفاع مقدس در اتاق‎‎های عملیات و پشت خاکریز، تمام تلاش خود را می‎کردند که کار جنگ را پیش ببرند و در نهایت، به اهل‎بیت هم توسل پیدا کرده و پیروز می‎شدند و همین‎ها می‎گفتند این توسل بود که ما را نجات داد. نباید این را انکار کرد و توسل به اهل‎بیت در راستای همان توکل به خداوند متعال است. در مورد توکل هم که فرمود با توکل زانوی اشتر ببند، یعنی تمام تلاش و بررسی‎‎های عقلانی را انجام بده، بعد توکل کن. مسئولین ما تا زمانی‎که به اهل‎بیت توکل دارند هزار سال دیگر هم نیازی به استفاده از علوم غریبه پیدا نمی‎کنند، من می‎ترسم خدا غضب کند کسی را که در کنار این دو مفهوم بزرگ، یعنی توکل و توسل؛ به چیز دیگری اتکا کند و خداوند رفیع، حمایت و هدایت او را ر‎ها کند.

به‎عنوان سئوال پایانی اگر بپذیریم که با همان فتنه دوم - که در مورد آن با هم گفت‎وگو کردیم - روبه‎رو شده‎ایم، شما به‎عنوان فردی که با تسلط بر منابع دینی، به اجتماع پیرامون خود می‎نگرید. اگر تنها یک موضوع را به‎عنوان پراهمیت‎ترین موضوعی که در این شرایط باید به آن توجه کرد نام ببرید، به چه موضوعی خواهید پرداخت؟

اگر ما در معرض فتنه جدیدی قرار گرفته باشیم که موضوع آن همین تقابل متوهمانه عدالت و ولایت باشد، جامعه ما نیاز به بصیرتی بیش از فتنه 88 دارد. این بصیرت البته موجب می‎شود که معرفت دینی و معنویت ناب اسلامی در جامعه ما عمیق‎تر شود و خوشبختانه زمینه این رشد و بصیرت در جامعه ما هست، به‎ویژه در میان محرومین. البته کسی نباید تصور کند که محرومین جامعه ما را می‎تواند با عدالت‎گرایی فریب دهد.

 

 

 

 

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد