? >>پشت پرده ماجرای دیدار با هاشمی و 3 کاندیدا - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
رایتل

 

>>پشت پرده ماجرای دیدار با هاشمی و 3 کاندیدا

پنج‌شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1389

هاشمی گفت رضایی میگوید 8 میلیون رای ساختگی است  

 

بعد دو سه نکته دیگر هم گفت مثلاً اینکه اینها جوانان هستند که به خیابانها آمدهاند و امروز مرجعیت روحانیت دیگر وجود ندارد و امروز روحانیت دیگر مرجع نیست و همین جوانان گروه مرجع هستند و آنها به خیابانها آمده اند و تا یک چیزی را نگیرند برنمیگردند به خانه هایشان. پس چه بهتر که ما آن چیز را برایشان تعریف کنیم و به آنان بدهیم تا برگردند؟!!

دکترعلیرضا زاکانی چهره شاخص اصولگرایان صراحت لهجه ای مثال زدنی دارد. او در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گرچه انتقاداتی نیز به دولت اصولگرا داشت اما با درک صحنه سیاسی کشور به نقش آفرینی برای حمایت از کاندیدای اصولگرایان پرداخت. زاکانی همچنین پس از انتخابات نیز از اعضای کمیته 6 نفره ای بود که برای مذاکره از سوی مجلس برای دیدار با کاندیداهای معترض و هاشمی رفسنجانی انتخاب شده بود. با او در دفتر جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی درباره انتخابات و جزئیات دیدارهای کمیته 6 نفره با کاندیداهای معترض به گفتوگو نشستیم.
زاکانی دراین گفتگو اتفاقات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را یک برنامه ریزی از پیش تعیین شده عنوان کرد و حتی گفت آشوبهای پس از انتخابات نیز حاصل برخی طراحی ها بوده است. وی در این مصاحبه با همان صراحت لهجه به بیان ناگفته های خود می پردازد.خواندن این گفتگو بی تردید بسیاری از حوادث گذشته را معنادار می کند.

  

آقای دکتر زاکانی، اگر اجازه بدهید مروری داشته باشیم بر اتفاقاتی که در سال 88 افتاد و اگر موافق باشید از قبل از انتخابات شروع کنیم. قبل از انتخابات گرایشات سیاسی به سمتی رفت که برخی اصولگرایان به سمت حمایت از کاندیدای اصلاحطلبان رفتند. فکر میکنید این موضوع چرا اتفاق افتاد؟آیا پشت صحنه خاصی داشت. به نظر من اصولگرایان یک نامزد در انتخابات داشتند و جبههای که در مخالفت با نامزد اصولگرایان شکل گرفته بود سه نامزد داشت، یعنی مدل سه به یک بود. در واقع این سه نفر همه با نامزد جریان اصولگرا رقابت میکردند. جبههای که مبتنی بر هدفگذاریهای انتخاباتی شکل گرفته بود و گروههای مختلفی را کنار هم قرار داده بود. اینطور برنامهریزی کرده بودند که با این تنوعی که ایجاد میکنند ریزش رأی در جریان اصولگرا را داشته باشند و بعد در صورت امکان در مرحله دوم از نامزد جریان اصولگرا عبور کنند و اریکه قدرت را به دست گیرند.
یعنی ما در عرصه انتخابات با یک برنامه از پیش طراحی شده مواجه بودیم؟
 بله، کاملا. اگر دقت کنید میبینید در مقطعی صحبت از این بود که آقای کروبی به نفع آقای موسوی کنار برود و یک تقسیم کاری صورت گرفته بود که در آن احساس این بود که اگر آقای کروبی به نفع آقای موسوی کنار برود، رشد شیب افزایش رأی آقای موسوی ارتقا پیدا میکند و لذا از همین منظر برخی توصیه به این اقدام میکردند. اما در تحلیلهایشان به این نتیجه رسیدند که نه، آقای موسوی رأی خودش را دارد و آقای کروبی هم رأی و پایگاه اجتماعی خودش را اگر هم کروبی کنار رود، همه آرای وی به سمت آقای موسوی نخواهد رفت. لذا وقتی که نا امید از برد در مرحله اول شدند میخواستند ابتدا با تنوع رقبا و ریزش رأی به مرحله دوم روند و در مرحله دوم انتخابات با شانس پیروزی بیشتراز نامزد اصولگرایان عبور کنند.
 فکر میکنید طراح یا طراحان اصلی این مدل چه کسانی بودند؟
 به نظر من پشت صحنه این جریانات عناصر افراطی دوم خرداد، بویژه در سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکت بودند که طراح جدی این موضوع بودند و از عوامل مختلف هم استفاده میشد و در واقع در لایههای میانیتر و غیر افراطیتر دوم خرداد هم همه به میدان آمده بودند. البته بخشی از مأموریت کلان همگرایی بین آنها را آقای هاشمی انجام میداد و ایشان سر پل ارتباط آن بخش محدودی از جریان اصولگرا مثل آقای ناطق نوری هم بود که به نامزد انتخاباتی اصولگرایان یعنی آقای احمدینژاد معترض بودند. عملاً این تفاهم شکل گرفت اما به نظرم باز همان عناصر افراطی دوم خرداد بودند که از همه ظرفیتها استفاده کردند و بستر این فتنه بزرگ را خلق کردند. عوامل ضد انقلاب هم که هسته اولیه آشوب های بعد انتخابات را سامان دادند در لایههایی با جبهه مخالفین اصولگرایان ارتباط برقرار کرده بودند تا ظرفیتهای خود را در اختیار آنها قرار دهند.
 به هر حال آقایان موسوی، کروبی و رضایی هر کدام مسئولیتهای اجرایی داشتند و به طور مشخص بعید است که خودشان راضی شده باشند که در یک مدل به نفع کسی کار کنند. قاعدتاً عنصری فراتر از آنها باید آن جمع را مدیریت کرده باشد. فکر میکنم رسیدن به این شاه کلید، راهگشای بسیاری از تحلیلها باشد. شما با این مطلب موافق هستید؟ ببینید، در جبهه مقابل یک ناهمگونی از نظر نیتها، خاستگاه و پایگاه اجتماعیشان وجود داشت، یعنی از عدهای معدود اصولگرای مخالف آقای احمدی نژاد گرفته تا مخالفان سیاسی جریان اصولگرا که نهایتاً تا ریزشهای انقلاب و ضد انقلاب ادامه مییافت. لذا آدمهای مختلفی نقشآفرین این میدان بودهاند. اینکه هدایت کننده همه این جریان چه کسی بود، به نظر من هماهنگی و وحدت هدف در نفی نامزد جریان اصولگرا زمینه مشترکات را زیاد کرده بود و بعضی تعاملات انسجام بیشتری را در مخالفین ایجاد میکرد البته در سطح کلی نتایج جلسات مختلف بویژه در سطح عناصر افراطی دوم خرداد هدایتگر صحنه بود و افراد سطح بالای آنها مثل آقایان خاتمی، کروبی و موسوی هم ارتباط خاص داشتند و ستادهای آنها نیز در لایههایی با هم هماهنگ بودند، امثال آقای عبدی و کرباسچی و آدمهای مختلفی که در ستاد اینها بودند به نوعی با هم یک تقسیم کار کرده بودند. در واقع یک برنامه جدی پشت صحنه برنامهریزی شده بود تا اتفاقاتی در صحنه بیفتد ونامزد اصولگرا به پیروزی نرسد. حتی تهدید به آشوب هم جزو این برنامهها بود.
 
آقای دکتر، فکر کنم این تقسیم کار از سوی کارگزاران به شکل زیرکانه تری دنبال شد،ما می بینیم دبیرکل این حزب به عنوان یک ژنرال به اردوگاه کروبی رفته اما سپاهش به ستاد آقای موسوی میپیوندند، موافقید؟تقسیم کار کاملاً مشخص است، حزب کارگزاران از آقای موسوی دفاع میکند اما دبیرش آقای کرباسچی رئیس ستاد آقای کروبی میشود. البته او هم نهایتاً در انتخابات به آقای موسوی رأی میدهد. یا مثلاً آقای ابطحی یک جایی یک نقدی علیه آقای موسوی کرده بود و وقتی مورد انتقاد قرار گرفت شنیدم اعلام کرده بود که شما تقسیم کار کردید و مرا فرستادید پیش آقای کروبی، از اول مرا پیش آقای موسوی میفرستادید. لذا یک حلقههای پنهانی داشتند که صحنه را اداره میکرد و یک تصمیم کار جدی گرفته شده بود. در این خصوص تقسیم کار را هم انجام داده بودند که در اعترافات هم بود مثلا نقش جنگ روانی و بخش خاصی که مسئول ایجاد جنگ روانی در جامعه میشد و با افکار عمومی بازی میکرد آقای تاجزاده مسئولیتش را برعهده داشت. بحث رسانهای را آقای امینزاده دنبال میکرد و سایر موارد دیگر هر کدام مسئول داشت. موسوی و کروبی هم در ظاهر از یکدیگر جدا عمل میکردند ولی در باطن تیم هدایت کننده مشترک داشتند که این اتفاقات میافتاد. ولی آقای رضایی مستقل از این دو عمل میکرد اما آوردهاش برای آنها این بود که حرکت آقای رضایی ریزش رأی اصولگرایی را به دنبال داشته باشد و همین برای آنان مناسب بود و هم جهت با آنان این اقدامات صورت میگرفت. اما کلانتر از همه نقش آقای رفسنجانی در تفاهمات کلی بود. ایشان در ارتباط با موسوی، کروبی و خاتمی و سایر عناصر، نقش شیخوخیت داشتند. اما صحنهگردان اصلی این عرصه آن تیم دوم خردادی است که صحنه را اداره میکرد.
 شما به عنوان یک عنصر اصولگرا چه زمانی احساس کردید که این روند یک شیب خطرناک به خود گرفته است؟ رصد شما از کی آغاز شد و چه اقداماتی را در آن موقع انجام دادید؟
 ما وظیفه ای برای خود احساس میکردیم و آن تلاش برای توفیق نامزد جریان اصولگرا بدون سهم خواهی بود که در ذات جریان ما وجود دارد، تلاش کنیم که آقای احمدینژاد به پیروزی برسد. چون بزرگترین دستاورد را استمرار جریان اصولگرایی در کشور برای عینیت ارزشهای انقلاب میدیدیم. در این مسیر هم با واقعیتها و اتفاقاتی در سطح جامعه روبهرو شدیم و به ویژه پیامهایی را از جبهه مقابل دریافت میکردیم که حاکی از یک پیوستگی نامبارک بود بین اجزای ناهمگون آنها، اما مبتنی بر یک هدف مقطعی که نفی نامزد جریان اصولگرا باشد.
از طرفی هم دست زدن به سلسله اقداماتی که یک پیش مقدمه حرکت افراطی در آینده بود، مثلاً همان کمیته صیانت از آرایی که تشکیل دادند و به عنوان یک پیش فرض گرفتند که قرار است در انتخابات تقلب شود و این کمیته صیانت از آرا باید مانع آن شود. یا بحث دروغ و دروغگویی که دنبال کردند تا به نوعی اعتماد مردم را نسبت به نامزد اصولگرایی کم کنند یا فضای التهاب و اردوکشی های خیابانی که مقدمهای بود که آدم استنباط میکرد که اگر اینها بخواهد بعد از انتخابات ادامه پیدا کند تبدیل به آشوب و هرج و مرج در جامعه خواهد شد و یا حمایتهای بیچون و چرای رسانههای غربی و بهرهگیری از سیستم مجازی و سایتهای مختلف و بهرهگیری از رسانههای تحتنظر نظام سلطه. همه اینها در کنار هم این امکان را مهیا میکند که انسان یک گمانهزنی جدی کند و به یک استنباط برسد که در انتخابات چه برنامهریزی اساسی صورت گرفته که ما حصل آن این است که حتی رژیم صهیونیستی هم اعلام میکند بیایید پای صندوقهای رأی و حتی منافقین هم مردم را برای رأی دادن دعوت میکنند. لذا وقتی همه اینها دست به دست هم میداد آدم حساس تلخی داشت به ویژه این که کسانی که در صحنه بودند شعار امام را میدادند اما عملاً در نوع رفتار و ارتباط گیریها و در نوع پشتیبانی که از آنان میشد خط جدا کننده با کسانی نداشتند که دشمنان امام و انقلاب بودند.
 به نظر میرسد، دراین نقطه یک توهمی هم شکل میگیرد. حالا یک بخشی میان اصولگرایان و یک بخشی هم میان اصلاح طلبان و آن حمایتی بود که از آقای میرحسین میشد و دچار این باور شده بودند که آقای موسوی قرار است گفتمان اصلی امام (ره) را پیاده کند. روی این مسأله شما باور داشتید؟
 شما یک وقت است که در سطح عناصر مؤثر صحبت میکنید، یک وقت هم هست که در سطح عمومی مردم صحبت میکنید. در سطح عموم مردم من معتقدم اکثریت بسیار بالایی از کسانی که در پای صندوقهای رأی حاصر شدند به گفتمان امام و جهتگیریهای انقلاب رأی دادند. آن کسانی که به آقای رضایی و احمدینژاد رأی دادند که تکلیفشان معلوم است، آن کسانی هم که به آقای موسوی رأی دادند رأی اکثریت آنها به ارزشهای انقلاب دادند چون آقای موسوی خودش را نماینده آن جهتگیریهای ارزشی عنوان میکرد. بخشی از کسانی هم که به آقای کروبی رأی دادند هم از این مدار خارج نیستند. چون آقا وقتی در کردستان معیارهای نامزد اصلح را مطرح کردند کروبی یک جایی گفته بود که رهبری، مرا میگفتند. هیچ کدام از این چهار نفر خارج از معیارها صحبت نمیکرد. همه در چارچوب صحبت میکردند. لذا عموم مردم رأی به ارزشها دادند.
 در مورد نخبگان چطور؟
 نخبگان قابل تامل و تحلیل هستند بخشی از آنها به نامزد اصولگرایان رای دادند و در مقابل در واقع با دلایل مختلف با آقای احمدی نژاد مخالفت شد بخشی ایراد کارشناسی داشتند، عدهای دچار سادگی در تحلیل بودند برخی بهعلت سابقه دوران نخست وزیری آقای موسوی با وی همراه شدند و البته بعضی نیز به خاطر تسویه حسابهای شخصی در جبهه مقابل قرار گرفتند.
 آیا شما قبل از انتخابات وجود خطری را به مسئولان امر گوشزد کردید که این مدلهای خیابانی پیش در آمد وضعیت خاصی در آینده است؟
قبل ازانتخابات موضع ما حضور فعال در عرصه رقابت برای کامروایی و استمرار جریان اصولگرایی بود و نامزد ما هم آقای احمدینژاد بود. لذا تمام تلاشمان این بود که یک فضای منطقی و عقلانی حاکم شود، لذا بیشتر دنبال تبلیغ درست نامزد اصولگرا بودیم و البته تحلیل و نقد منصفانه طرف مقابل، اما شاید کمتر کسی فکر میکرد که آن اوضاع و احوال بعد ازانتخابات پیش آید و آن مطالب بهطور کامل قابل پیش بینی قبل از انتخابات نبود. به صورت کلی این توجه کلی وجود داشت که آنان فراتر از رقابت مقدمات را مهیا کردهاند و از تمام ظرفیتهای خودشان استفاده میکنند برای اینکه بتوانند در برابر جریان اصولگرا، نامزد خودشان را به پیروزی برسانند. اما از همان نزدیک انتخابات چیزهای دیگری برداشت میشد. یک جایی عرض کردم که روز چهارشنبه قبل از انتخابات 20 خرداد آقای جاسبی به آقای صدر تلفنی گفته بود یا از صندوق رأی آقای موسوی در میآیند یا در غیر این صورت نافرمانی مدنی در پیش است.
این گفته، گفته یک فرد عادی نیست. گفته فردی است که امکانات چند صد هزار میلیاردی برای اعمال سلیقه سیاسی خودش در خدمتش هست و از این رو قبل از انتخابات حتی آقای کروبی هم جرأت نمیکند به داخل دانشگاه آزاد برود. وقتی میرود داخل دانشگاه آزاد منجر به درگیری و شکستن صندلی میشود و یک عده دانشجویان خاصی که هماهنگ شده بودند از طرف دانشگاه یا دانشجونماهایی که معمولاً از سوی دانشگاه آزاد سازماندهی میشوند شرایطی را حاکم کرده بودند که خود ایشان هم اعتراض کرد. به خاطر همین گمان انسان را برمی انگیخت که چه چیزی در پس این پرده وجود دارد که دانشگاه آزاد با برنامه ریزی دقیق دانشگاه به دانشگاه آقای موسوی را میبرد و از وی تجلیل میکردند. یا در واقع آن مصاحبه ای که در روز انتخابات آقای محتشمی پور در بحث کمیته صیانت از آرا گذاشت و گفت که ما پیروزیم یا آقای فاتح بیان میکرد که موج سبز سراسر کشور را فرا گرفته یا آقای موسوی شب روز جمعه جلسه گذاشت و اعلام پیروزی کرد و تبریک گفت (ساعت 11 شب با رسانه ها) این نمودها را که کنار هم می گذاشتیم از فردای انتخابات احساس میشد که یک نوع نافرمانی در حال تحقق است. آشوبها هم از روز شنبه ظهر به بعد در تهران اتفاق افتاد، در شرایطی که هنوز رأیی اعلام نشده بود. با این موارد احساس میشد عدهای فراتر از بحث انتخابات دنبال بر هم زدن صحنه هستند و یک اقلیتی هستند که دنبال تضییع حق اکثریت مردم هستند و جمهوریت نظام را میخواهند با شعارهای دروغین نفی کنند و با شعار جمهوریت اصل جمهوریت را میخواستند نفی کنند و حق مردم را تضییع کنند.
 خب، آقای دکتر، بعد ازاین که آشوبها شروع شد،ما شاهد حوادث ناگواری بودیم و بعد هم که یک کمیته شش نفره در مجلس شکل گرفت. این کمیته چگونه بود، بنابر پیشنهاد چه کسانی بود و چگونه دنبال شد؟ کمیته شش نفره مبنای اولیه اش براساس شرایط کوی دانشگاه شکل گرفت، یعنی شب 25 خرداد حادثه تلخ کوی دانشگاه اتفاق افتاد و صبح بیست و پنجم آقای نادران به آنجا رفته بود، بعد از آقای نادران هم بنده به کوی دانشگاه رفتم و بعد از ما آقای ابوترابی و آقای جلالی به آنجا آمدند و ما با دانشجویان آنجا صحبت کردیم و وقتی جویا شدم و فهمیدم بسیاری از دانشجویان دستگیر شدهاند با فرماندهی ناجا سردار احمدیمقدم و معاونت اطلاعات ناجا صحبت کردم و در حقیقت با توجه به شرایطی که آنجا بود نهایت همکاری از سوی آنان برای آزادی دانشجویان صورت گرفت. بنده رفتم مجموعه یگان پلیس امنیت و جلسهای را با آقای علیپور داشتیم. همزمان در مسیری که من داشتم میرفتم به سمت جایی که دانشجویان بودند و صحبت از این بود که به هر طریق دانشجویان همان شب آزاد شوند تلفنم زنگ زد و مسؤول دفتر آقای لاریجانی به بنده گفتند که بیایید، آقای لاریجانی قرار است برای این موضوع تیمی را تشکیل دهد که از همانجا رفتم خیابان پاستور جلسه ای که آقای عباسپور و آقای کاتوزیان هم حاضر بودند. تیمی به مسؤولیت آقای ابوترابی تشکیل شد و بعد همانجا من از آنها جدا شدم و رفتم جایی که دانشجویان نگهداری میشدند. تا آخر شب ساعت یک بامداد آنجا بودیم. آقای رهبر رئیس دانشگاه تهران هم آمد آنجا. دانشجویان با چند دستگاه اتوبوس که حدود 138 نفر بودند آزاد شدند برگشتیم کوی اما کارمان را در دو جهت دنبال کردیم. یک جهت که خاص کوی بود که باز یک کمیتهای در دانشگاه تهران تشکیل شد که آقای ابوترابی، نادران و بنده عضو آن کمیته بودیم و تقسیمبندی کردند زیر مجموعه آن کمیته یک دستهبندی کاری صورت گرفت و بنده قرار شد در شاخهای فعالیت کنم (طبق نظری که دوستان داشتند) که برای آزادی دانشجویان تشکیل شده بود. من پیگیری کردم که البته عمده دانشجویان آزاد شده بودند و موارد دیگری که درسایر سرفصلها بود که قرار بود دنبال شود تا التیامبخش آن حادثه تلخی باشد که اتفاق افتاده بود.
اما یک جهت کاری دیگر این کمیته هم ارتباط و تعامل با افرادی بود که مدعی بحث انتخابات بودند. ما روز سهشنبه بیست و ششم اولین جلسه را با آقای موسوی داشتیم.
 دیدار کجا انجام شد؟
 دفتر کار آقای موسوی، خیابان پاستور. هر شش نفر هم بودیم و برخورد بسیار گرم و صمیمی بود و ایشان تنها بودند و بیش از یک ساعت و نیم هم جلسه طول کشید. یادم هست یکی از دوستان به مزاح به ایشان گفت که در جمع ما دو نفر هستند به شما رأی نداده اند و دو نفر به شما رأی داده اند و دو نفر هم هستند که معلوم نیست رأیشان به چه کسی بوده است. لذا ما تنوع داریم. بعد هم ما دنبال میکردیم که اگر ایشان استدلال و مدرکی دارد از تقلب در انتخابات بگوید. ایشان خیلی کلی صحبت میکرد و با مصداق صحبت نمیکرد که بتوانیم یک نتیجه درست بگیریم.
 چرا؟ استنباط شما از نوع بیان ایشان چه بود؟
 ما آن موقع استنباطی داشتیم و خیلی خوشبین بودیم به اینکه بتوانیم ارتباطاتمان را استمرار ببخشیم. یادم هست بنده به آقای موسوی گفتم که ما برای شما ارزشی در ذهنمان قائلیم و به پیشینه شما یک علاقهای داریم.
به ایشان گفتم که تا شب ماقبل انتخابات ما تلاش کردیم که شما رأی نیاورید و در استانهای مختلف در این باره سخنرانی کردیم. روز انتخابات هم به شما رأی ندادیم و رأی خودمان را به آقای احمدینژاد دادیم. اما این از علاقه ما به شما چیزی کم نمیکند؛ چرا شما این اقدامات را انجام میدهید؟
شما میتوانید به عنوان یک سرمایه انقلاب در خدمت انقلاب باشید و ما شما را مناسب برای رئیسجمهور شدن نمیدیدیم و نمیبینیم. اما در کارهای دیگر میتوانید موفق باشید حتماً که نباید رئیسجمهور شوید اما اگر دلیلی برای بروز تقلب در انتخابات دارید بگویید تا ما پیگیری کنیم ولی اگر دلیلی ندارید چرا قصد بر هم زدن شرایط را دارید؟ ایشان چیز خاصی نگفت و خیلی گرم برخورد کرد. طوری که ما لحظات آخر که خداحافظی میکردیم بحثمان این بود که در جلسات بعدی ارتباط و تعامل بازهم برقرار شود.
 فردای این دیدار هم به ملاقات آقای هاشمی رفتید؟
بله،فردای آن روز پیش آقای رفسنجانی رفتیم.
 چرا آقای هاشمی؟ ایشان که کاندیدا نبودند؟
 بحث ما این بود که از ظرفیت آقای هاشمی استفاده شود و از ارتباطی که آقای هاشمی با این افراد دارد بشود بهره جست.
 دراین دیدار چه گذشت؟
 در این دیدار اول آنکه بعد از گزارش آقای ابوترابی، آقای هاشمی گفت آقای موسوی همه حرفهایش را برای شما نگفته و به اصطلاح رک و پوستکنده حرف نزده است. ایشان گفت که صبح روز بیست و سوم آقای خاتمی به من زنگ زد و گفت که ما میخواهیم بیاییم پیش شما. به علت مجمع تشخیص ظهر بود که آقای موسوی و آقای خاتمی و سید حسن آقای خمینی به دفتر من آمدند و غیر از ابطال انتخابات به هیچ چیز دیگر قانع نبودند. ایشان گفت خواسته آقای موسوی ابطال انتخابات است و به چیزی غیر از ابطال قانع نیست و چیزهای دیگری هم میخواهد که البته آقای هاشمی نگفت آقای موسوی چه چیزهای دیگری میخواهد. پرسیدیم به چه دلیل آقای موسوی ابطال انتخابات را میخواهد؟ ایشان گفت البته من هم به آقای موسوی گفته ام که اگر ابطال انتخابات را میخواهید از مسیر قانونی پیش روید، اما مسیر قانونی که آقای هاشمی تعریف میکرد مسیری غیر از شورای نگهبان و چارچوب مشخص بود. بعد دو سه نکته دیگر هم گفت مثلاً اینکه اینها جوانان هستند که به خیابانها آمدهاند و امروز مرجعیت روحانیت دیگر وجود ندارد و امروز روحانیت دیگر مرجع نیست و همین جوانان گروه مرجع هستند و آنها به خیابانها آمده اند و تا یک چیزی را نگیرند برنمیگردند به خانه هایشان. پس چه بهتر که ما آن چیز را برایشان تعریف کنیم و به آنان بدهیم تا برگردند و نکته آخر هم که گفتند این بود که من تلاشم را میکنم که این واگرایی ها رفع شود و شرایط بهتر شود. البته آن موقعی بود که خانم فائزه هاشمی را گرفته بودند و اگرچه گفتند که با فائزه خوش رفتاری شده اما از دستگیری ایشان ناراحت بود.
البته آقای هاشمی یک نکته ا ی را گفت که آقای رضایی قائل به تقلب در انتخابات است و میگوید که 32 میلیوننفر بیشتر در انتخابات شرکت نکردها ند و 8 میلیون رأی ساختگی است و یک خاطرها ی هم به نقل از آقای ری شهری تعریف کرد که یکی از کارمندان ایشان که مسؤول استخری در شهر ری است 15 خرداد یعنی هفت روز قبل از انتخابات رفته دهاتشان اطراف قم و دیده سرانگشت پدرشان جوهری است و وقتی از موضوع پرسیده شنیده بود که من 50هزار تومان گرفتم و به آقای احمدین ژاد رأی دادم. بعداً درصحبتی که در مجمع تشخیص مصلحت نظام بود مشخص شد که آقای ری شهری این نوع بیان که آقای هاشمی به نقل از آقای ری شهری مطرح کرده بود را نفی کرده بود و علی الظاهر از اساس آن نقل قول نادرست بوده است.
 بقیه دیدارها با بقیه کاندیداها چطور شد؟
 فردای آن روز در پنجشنبه 28 خرداد جلسها ی با آقای رضایی داشتیم و بعد هم دو ساعت، جلسه ای را با آقای کروبی داشتیم. وقتی ما با آقای رضایی مواجه شدیم با توجه به گفته آقای هاشمی از ایشان سؤال کردم که براساس چه استدلالی این 32میلیون رأی را شما گفتید در انتخابات شرکت کردهاند؟ استدلال ایشان درواقع مصرف تعرفه رأی اعلام شده به ستاد مرکزی وزارت کشور بود. تا پنج بعدازظهر میگفت مصرف 17میلیون نفر رأی به این ستاد گزارش شده است. بعد با حسابی که از ساعت 5 تا 10 شب میکرد میگفت امکان ندارد 23میلیون رأی در 5 ساعت داده شده باشد.
البته این حرف کاملاً بیمناک بود. چون به هرحال سیستم ما یک سیستم پیوسته نیست که هریک رأی که داده میشود در مرکز یک شماره بیفتد. سیستمی است که عوامل انسانی دخیل هستند، زمانی ممکن است یک ستاد تعرفه هایشان تمام شود ولی دیرتر مصرف تعرفه ها به مرکز اعلام شود. به هر حال آقای رضایی میگفت از طریق قانون می خواهد اعتراض خود را دنبال کند.
 بعد از دیدار با آقای کروبی قطعاً پیش آقای کروبی رفتید؟ بله،بعد از ملاقات با آقای رضایی همان روز به دیدار آقای کروبی رفتیم. ایشان در این دیدارگفت که دلش برای جمهوریت و اسلامیت نظام میسوزد و ادعا میکرد که تقلب شده ولی هیچ دلیلی را بیان نمیکرد که چرا این اعتقاد را دارد و فقط میگفت که امکان ندارد دفعه قبل من بیش از 4میلیون رأی بیاورم و این باربیش از 300 هزار رأی.
هرچقدر برای ایشان صندوقهای رأی مختلف را مثال زدیم و برای بازشماری صندوقهای مورد نظر وی را خواستار شدیم به نتیجه ای نرسیدیم. آنجا به آقای کروبی گفتم که مدل شما تغییر کرد. شما همیشه به نادرستی میگفتید یک حداقلی اصولگرا هستند و یک حداقلی اصلاح طلب و یک حداکثری بیتفاوت هستند و اینگونه تحلیل میکردید که با توجه به شعارهایتان میتوانید این اکثریت مورد نظرتان را همراه کنید البته به وی گفتم این حرف های شماست ولی مدلی که در انتخابات اتفاق افتاد غیر از این بود.
 ادامه دیدارهایتان چه شد؟ و به کجا رسید؟
 به هرحال بعد از نمازجمعه آقا در 29خرداد، باز هم دیداری با آقای هاشمی داشتیم. درجلسه قبل در روز 27 خرداد ایشان میگفت که آقا فرمودند جبران میکنند و منظورشان مباحث مطرح شده در مناظرات بود. بعد از فرمایشات رهبری در نمازجمعه ایشان خیلی خوشحال بود که آقا جبران کرده بودند. ایشان بحثشان هم این بود که من همین امروز بیانیه میدهم. البته گفت که جنس بیانیه من متفاوت از بیانیههای دیگران است ولی هرچقدر منتظر شدیم بیانیهای از سوی ایشان صادر نشد و بعد هم شنیدیم که نوشته بودند اما اطرافیانشان گرفته و پاره کرده بودند.
 
استنباط شما از جهت گیریهای آقای هاشمی چه بود؟ به نظر من آقای هاشمی به شدت از نتیجه انتخابات ناراحت بودند و ازطرفی هم به هرحال دائماً نکاتی را ذکر میکردند که حکایت از این میکرد که نظام باید کوتاه بیاید. اگر این موارد را در کنار صحبتهای آقای جاسبی یا خانم خود آقای هاشمی بگذاریم یک برداشت خاصی میشود.
 پس شما عملاً در مسیر همکاری نمیدیدید آقای هاشمی را؟
 به زبان همکاری داشتند اما درعمل و نتیجه خروجی چیز دیگری بود. هرچند خود ایشان میگفت که من اثر ندارم و من هاشمی سابق نیستم. ایشان میگفت که اولاً اصولگرایان مرا قبول ندارند لذا حرف من برای اصولگرایان اثر ندارد ثانیاً از اصلاح طلبان هم فقط بخشی مرا قبول دارند و بخش زیادی مرا قبول ندارند. لذا من آن جامعیت سابق را ندارم که بتوانم تأثیرگذاری کنم. اما درحد خودم مسائل را دنبال میکنم.
 از این شرایط احساس نکردید که یک نوع تقسیم کار وجود دارد و یا بعضاً یک نوع همکاریهای نهانی؟ ببینید، بعد از انتخابات با لجاجتی که فتنه گران داشتند و توهمی که برآنها حاکم شده بود فتنه ا ی رقم خورد که کلی از منافع و داشته های ملی و اعتقادی ما را آسیب جدی زد. ابتدا این نبود که همه مسائلشان کاملاً منظم و هماهنگ باشد هرچند بخشی از مسائل هماهنگ بود اما کمکم با تقسیم کاری که انجام داده اند کاملاً هماهنگ عمل میکنند. 
 
مثلاً چه شواهدی؟ مثلاً همین صحبتی که در مجمع روحانیون جمعبندی کردند که حتماً نباید مقام معظم رهبری فصل الخطاب بشوند. بله یکی از انحرافاتی که آنها دنبال میکردند این بود که ولی فقیه فصل الخطاب نباشد. لذا برای 29خرداد که مقام معظم رهبری در نماز جمعه آن فرمایشات بسیار گوهربار را داشتند و بعد هم راه را برای پیگیری قانونی و حتی برای بازگشت آنان باز گذاشتند، همان روز تصمیم گرفتند که برای روز شنبه مجمع روحانیون اعلام کند که مردم بیایند به خیابانها.
امروز هم آنها یک تقسیم کاری کرده اند که آقای موسوی و کروبی همان اعتراضات گذشته خودشان را داشته باشند و آقای خاتمی حرفهای دوپهلو بزند و خودش را زیر چتر حاکمیت برگرداند نه به عنوان یک اعتقاد بلکه به عنوان یک برنامه و تاکتیک. از طرفی کسانی هم که در حاکمیت مسئولیتی دارند، راه را برای بازگشت آنان باز کنند. آنان باور نمیکردند که مردم در 9 دی آن عکس العمل را نشان دهند و باور نمیکردند در 22 بهمن آن حضور گسترده را داشته باشند. لذا الان به دنبال بازگشت هستند اما نه به عنوان افراد نادم و پشیمان بلکه عرض کردم به عنوان یک تاکتیک تا خودشان را برای حرکات بعدی مصون بدارند.
 شما بعد از صحبتهای آقای هاشمی برای ارتباط با آقای موسوی تلاش کردید؟
 نه، چون اصلاً ایشان تصمیمشان را گرفته بودند و درواقع با کلی گوییهایی که وی داشت، دیدار دوباره بی نتیجه به نظر میرسید.
 اغتشاشات که کم کم پررنگ شد شواهد و شرایطی به دست نیامد که برنامه های آنان به چه سمتی پیش میرود؟ به هرحال گذشت زمان و تداوم اغتشاشات نشان میداد که یک حمایتهای داخلی هم از زیرمجموعه برخی نهادها اتفاق افتاد، هم برای قرینه سازی و هم برای دامن زدن به اندیشه های غلط.  معتقدم فتنه به قدری عمیق بود که آنها ازتمام ظرفیتهای 31 ساله خود علیه این نظام استفاده کردند و از هیچ چیز نگذشتند. حتی ظرفیتهای پنهانی که درون نظام داشتند را عملیاتی کردند چون احساس میکردند که اینجا جایی است که میتوانند ضربه نهایی را وارد کنند. بحث من اینجا نظام سلطه است. چون این فتنه و عوامل آن دانسته یا ندانسته همه درطول آن بود. شاید برخی آنها مخالف نظام سلطه هم باشند اما آب به آسیاب غارتگران جهانی ریختند.
من یک جایی ذکر کردم که یک روز مانده به انتخابات نظرسنجی وزارت کشور و وزارت اطلاعات درآمد که انتخابات به دور دوم کشیده میشود. من این را از این باب میگفتم که چون این کاملاً نظرسازی بود و معلوم بود که کاملاً غلط است اما مجموعه داشت این نظرسازی را میکرد که بعداً مستمسکی قرار بگیرد که بگویند بر اساس نظرسنجی های خودتان تقلب در انتخابات صورت گرفته است.
بعد از انتخابات هم برخی از آشوبها و شرایطی که اتفاق افتاد و معلوم میکرد که یک رشتهای از برخی نهادهای امنیتی را میتوان پیدا کرد که برخی از ظرفیتهای پنهان مرتبط با جریان به اصطلاح اصلاحات در این نهادها منافع ملی را دارند قربانی میکنند با این عنوان که بتوانند جریان سیاسی خودشان را غالب کنند. این مطلب باعث شد تا بعدا اسباب یک سری تغییر و تحولات جدی در وزارت شود.
 در حقیقت بخشی از کسانی که سناریونویس بودند از سیستم کنار گذاشته شده بودند؟
 اینگونه عنوان شد و یک شاهد مثال دیگری هم این است که در آن شهرهایی که این نهادها عناصری را داشتند که پا به کار بودند و همراه بودند و نمیخواستند که اتفاقی بیفتد ما کمترین اتفاق را داشتیم که یکی از آنها مشهد بود. در مشهد هیچ اتفاقی نیفتاد. به خاطر هماهنگیهایی که بین دستگاهها بود و اگر هم قرار بود اتفاقی بیفتد پیشگیری میکردند.
 در این اتفاقاتی که افتاد چقدر از عناصر اصولگرا مؤثر بودند و دامن زدند به این آتش؟ هرچند در آن موقع شایعاتی هم مبنی بر پیام تبریک مطرح شد.
 جریان اصولگرایی یک جبهه است که طیفهای مختلفی در آن حاکم است. یک بخش عمدهای از اصولگراها بودند که دست به روشنگری زدند اما روشنگری منطقی دنبال کردند که در عین ارائه منطق درست از افراط و تفریط جلوگیری شود و به وظیفه خودشان عمل کردند. اما بخشی از این طیفها دوستانی مثل آقای علی لاریجانی و امثال ایشان بودند، مدتی گذشت تا با شفافیت موضعگیری کنند؛ موضعگیری کردند ولی با یک تأخیر. برخی افراد مثل آقای ناطق اصلا موضعگیری نکردند. برخی دیگر بودند مثل برخی از جریانات وابسته به آقای مشایی و آن هفتهنامه همت که چاپ شد، در واقع یک نگاه افراطی را در جامعه دنبال کردند که حاکم کنند و یک دو قطبی کاذبی را ایجاد کنند. دوقطبی کاذبی که با آن یاران هاشمی و یاران رهبری شکل میگرفت که حرف کاملاً دروغی بود. ولی اینها هم اسمشان اصولگرا است. لذا ما از این طرف هم کندروی داشتیم و هم تندروی. به اعتقاد من در بین جریانهای اصولگرا این تندرویهایی که صورت میگیرد به یک نوعی بیتأثیر از جریان پشت پرده تحمیلکننده این فتنه ها و افراطها در جامعه نیست و از طرفی آن خمودگیها را هم بی تأثیر از آن جریانات فتنه نمیدانم. یعنی مدیریتی در صحنه دارد انجام میشود.
 آقای دکتر به عنوان آخرین سوال میخواهم بپرسم که برکت این فتنه چه بود و با توجه به این تجربه ای که اتفاق افتاد، مجموعه نظام و مجموعه جریان اصولگرایی باید دست به چه کارهایی بزنند و در محور قرار دهند؟
 برکت این فتنه این بود که یک بار دیگر قدر و منزلت رهبری معلوم شد. این سکاندار انقلاب اگر یک قدم عقب میگذاشت کشور به هم میریخت. در واقع تجلی ولایت فقیه بیش از گذشته عیان شد گرچه بیشترین هزینه را مقام معظم رهبری تحمل کرد اما به هر حال این گوهر را نمایانتر کرد و معلوم شد که اینکه حضرت امام (ره) فرمودند، پشتیبان ولایت فقیه باشید تا مملکتتان آسیب نبیند، این چقدر بیان گوهرباری بوده که در کوران حوادث هر بار ولی فقیه اثر خودش را در جامعه نشان میدهد. نکته دوم ارزش مردم و قیمت مردم را مشخص کرد که خیلی موقعها متن تودههای مردم مثل اصل انقلاب جلوتر از برخی نخبگان خودش به تصمیمی میرسد که مطابق است با مصالح کشور لذا بار دیگر آگاهی و بصیرت مردم روشن و نمایان شد. مردم در 9 دی و 22 بهمن حماسههایی ملی را خلق کردند. نکته سوم اینکه خیلی از منافقین که نقاب بر چهره داشتند این فتنه نقابهای آنان را کنار زد. چه کسی باور میکرد کسانی به عنوان اصحاب فتنه باشند که در عین انقلابینمایی از گروههای مرتد و محارب و ضدانقلاب و تروریست دفاع کنند و لذا این فتنه هم مثل انقلاب اسلامی در مسیری دنبال شد که در آن مسیر بسیاری که به ظاهر انقلابی بودند اما در عمل رنگ باخته بودند ولی این را اعلام نمیکردند معلوم شود که ناهماهنگ با انقلاب اسلامی هستند. ارتباط مدعیان دروغین نیز با خارج کشور مشخص شد و معلوم شد دشمن چقدر به یک عدهای در داخل دل خوش کرده است اما در مقابل نیز خیلی رویشها هم داشت یعنی هم از بستر جامعه و هم از میان سطوح مختلف نخبگان خیلیها بودند که با درک واقعیتها و انجام وظایف خودشان به عنوان رویشهای این دوره میتوان از آنان یاد کرد. لذا هشت ماه سختی و مشقت در پس خودش توفقیات کلان و پیروزیهایی جدی هم داشت.

 


 منبع:ویژه نامه" پتک جمهوریت"

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد