? >>تغییر مواضع 1+5 راهبرد یا تاکتیک؟! - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

 

>>تغییر مواضع 1+5 راهبرد یا تاکتیک؟!

یکشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1391

 تغییر مواضع 1+5 راهبرد یا تاکتیک؟!


کیهان: شاید برای اولین بار در طول تاریخ گفت وگوهای هسته ای ایران و غرب- از سال 2003 تاکنون- طرف های غربی در آستانه مذاکرات استانبول مواضعی بیان کردند که تا پیش از این همواره با آنها به مثابه خط قرمز برخورد می شد. اگرچه نشانه های اندکی وجود دارد که در محاسبات راهبردی، تصمیم ها و رفتار غرب تغییر جدی ایجاد شده باشد، اما آنچه ظاهراً به چشم می خورد این که ادبیات غربی ها به نحو ملموسی تغییر کرده است. خطوط قرمزی که ظرف مدت زمانی حدود یک دهه با جدیت ترسیم و هر لحظه پر رنگ تر شده بود امروزه جای خود را به اظهاراتی محتاطانه داده است. کلماتی مانند غنی سازی اکنون به آسانی حتی از جانب آمریکایی ها هم به عنوان «بخشی از حق ایران» به کار برده می شود در حالی که آشنایان با تاریخ پرونده و برنامه هسته ای ایران به خوبی می دانند که این امر تاکنون به عنوان یک تابو از سوی غربی ها مطرح می شده است

این یادداشت می کوشد بی آنکه درباره نتیجه مذاکرات استانبول 2 داوری کند، توضیحی مختصر در این باره ارائه کند که چه چیز در موضع 1+5 به طور واقعی و یا ظاهراً تغییر کرده، علت این تغییر چه بوده و چقدر باید برای آن اهمیت قائل شد.
از حدود دو هفته قبل از مذاکرات، منابع مختلف غربی بویژه دو روزنامه مهم آمریکایی یعنی واشنگتن پست و نیویورک تایمز مجموعه اطلاعاتی را به نقل از مقام های عالی رتبه آمریکایی درز دادند که ظاهراً حاکی از یک چرخش مهم در مواضع راهبردی آمریکا در قبال برنامه هسته ای ایران بود. برای اینکه دقیقاً معلوم شود، به چه دلیل این مواضع جدید را چرخش راهبردی خوانده ایم، لاجرم نگاهی به گذشته ضرورت دارد.
1- تا پیش از این وقتی آمریکایی ها از ضرورت اعتمادسازی از سوی ایران حرف می زدند، دقیقاً هیچ معنایی جز این در ذهن نداشتند که هر نوع عملیات غنی سازی در ایران باید متوقف شود. از دید طرف غربی این تنها گام اعتمادسازی بود که می توانست ماهیت منحصراً صلح آمیز برنامه هسته ای ایران را تضمین کند. به عبارت دیگر، وقتی طرف غربی درباره برنامه صلح آمیز ایران حرف می زد، در واقع چیزی غیر از این نمی گفت که تنها یک نوع برنامه هسته ای وجود دارد که بتوان گفت صلح آمیز است و آن برنامه ای است که «فاقد غنی سازی» باشد و در نتیجه مفهومی به نام «غنی سازی صلح آمیز» اساساً از دایره بحث خارج می شد. اما اکنون مقام های غربی و حتی مؤسسه رادیکالی مانند ISIS - که عملاً بازوی پژوهشی سازمان سیا درباره جنبه های فنی برنامه هسته ای ایران محسوب می شود- به روشنی می گویند که غنی سازی 3 تا 5/5درصد در ایران قابل پذیرش است و باید همه تلاش ها را بر این متمرکز کرد که ایران از سطوح بالاتر غنی سازی صرف نظر کند. بنابراین، دورانی که می توان آن را دوران «انکار حق غنی سازی ایران» خواند عملا به پایان رسیده است.
2- دومین تغییر رویکرد اساسی که می توان در ادبیات کنونی 1+5 مشاهده کرد این است که این گروه در حال تطبیق دادن خود با ادبیات مذاکراتی جدیدی است که می توان آن را ادبیات «گام های متقابل» نامید.
تا پیش از این، ماجرا همواره اینگونه بود که غربی ها از ایران می خواستند تعهداتی را بپذیرد و گام هایی را در مقابل آنها بردارد بی آن که خود را موظف به هیچ نوعی از اعتمادسازی در مقابل ایران بداند. گویی این فقط وظیفه ایران است که اعتماد غربی ها را به برنامه خود- برنامه ای که هرگز حتی یک نشانه از انحراف آن یافت نشده- جلب کند و در مقابل گروه 1+5 و بویژه دولت آمریکا یک طلبکار ازلی و ابدی است که همه باید به آن حساب پس بدهند. اما اگر اظهارات مقام های غربی در یکی دو هفته گذشته را به دقت پیگیری کنیم یکی از مهمترین نکات در آن این است که ادبیات اعتمادسازی یک طرفه تقریبا به طور کامل کنار گذاشته شده و گروه 1+5 پذیرفته است که باید در ازای هر گامی که ایران برمی دارد این گروه هم یک گام متقابل بردارد و فرایند به طور تدریجی، مرحله به مرحله و گام به گام تنظیم شود. هیلاری کلینتون در سخنان دیروز خود در اجلاس «جی 8» گفته است غرب می داند ایران تضمین هایی مطالبه خواهد کرد و آماده است این موضوع را در نظر بگیرد. سرگئی لاوروف وزیر خارجه روسیه هنگام بازگشت از اجلاس «جی 8» به دیدار خود با مقام های آمریکایی اشاره کرده و گفته است که همه طرف ها به این باور رسیده اند که باید یک روند آرام، تدریجی و گام به گام در پیش گرفته شود که در آن به ازای هر یک گامی که ایران برمی دارد طرف مقابل هم یک گام بردارد. بیانیه اجلاس «جی 8» هم می گوید این گروه از یک رویه «گام به گام» در مقابل ایران حمایت می کند.
در پیش گرفتن راهبرد مرحله به مرحله در مذاکرات می تواند به این معنی باشد که غرب دریافت درخواست اعتمادسازی یک طرفه از جانب ایران بیهود است و بنابراین خود را آماده کرده که با تعدیل برخی از مواضع سابق، از موضع طلبکاری پایین آمده و خود نیز گام هایی برای جلب اعتماد ایران بردارد. این تلقی اساسا اشتباه است که رویکرد گام به گام یک رویکرد روسی است. در واقع این موضوع هیچ ربطی به روسیه ندارد الا این که روس ها اولین کشوری بودند که بر این مبنا طرحی آماده کردند، طرحی که هرگز نهایی نشد.
نفس این موضوع که غربی ها فرمول «این در ازای آن» را پذیرفته اند چنانچه بر نظر خود پابرجا بمانند، نشانه یک عقب نشینی است و خبر از این می دهد که 1+5 متوجه شده مذاکرات فله ای و گرفتن ژست درخواست های بزرگ در ازای امتیازهای کوچک، راه به جایی نخواهد برد.
3- سومین تغییر محسوس این است که گروه 1+5 آشکارا خواهان آن است که مذاکرات با ایران به هر شکل ممکن و حتی بدون اینکه حداقل های مورد نظر این گروه تامین شود ادامه پیدا کند. از همه آنچه که غربی ها در این چند روز گفته اند اگر بخواهیم فقط یک نکته بیرون بکشیم اینطور می شود گفت که غرب خواهان تداوم مذاکرات است. جالب است در حالی که هنوز حتی دور اول مذاکرات برگزار نشده بود، رسانه ها و مقام های غربی از قطعی بودن دور دوم خبر می دادند. به خوبی روشن است که غرب به تداوم مذاکرات صرف نظر از اینکه درون مذاکرات چه می گذرد نیازمند است و این نیاز به آشکارترین و بی پرده ترین شکل ممکن ابراز می شود. پیش از این رویه کمتر اینگونه بوده است. در گذشته به کرات شاهد بوده ایم که طرف غربی در حالی که امکان تداوم مذاکرات وجود داشته و حتی راه حل های مرضی الطرفینی هم روی میز بوده، نه فقط علاقه ای به ادامه یافتن گفت وگوها از خود نشان نداده بلکه گاه بی هیچ دلیلی آن را تا مدت زمان نامشخص تعطیل کرده است.
به نظر می رسد، از یک منظر اجمالی علت این تغییرات ریشه در مجموعه ای از ارزیابی ها باشد که اخیرا در ذهن طرف غربی شکل گرفته است.
نخست اینکه تغییرناپذیری مواضع ایران و معامله ناپذیری آن بر سر حقوقش اکنون کاملا برای غربی ها روشن شده است. مدت زمان زیادی طول کشید تا برای 1+5 روشن شد که محاسبات راهبردی ایران تابعی از فشار این و آن نیست ولی حالا این امر بدل به یک ارزیابی قطعی شده است. بیش از یک دهه مقاومت ایران ذهنیت غربی ها را درباره الگوی رفتار ایران اصلاح کرده است یا اگر هم اصلاح نشده باشد حداقل این است که فهمیده اند تصمیم گیرنده نهایی در ایران کسی نیست که بتوان او را با فشار و تهدید وادار به انجام کاری کرد یا از انجام کاری باز داشت که مستقیما با آینده، سرنوشت، اعتبار و پیشرفت کشور مربوط است.
علت دوم به اختلافات حاد درونی 1+5 باز می گردد. این چیزی است که حتی اگر بیان نشود - که می شود- به آسانی در اظهارات روزانه اعضای 1+5 هم قابل مشاهده است ضمن اینکه اصل قضیه فراتر از اینهاست. سه مسئله موقعیت راهبردی ایران در منطقه بویژه بعد از انقلاب های اسلامی یک سال گذشته، قدرت ملی بالای داخلی در ایران و رهبری خردمند و هوشمند آن عواملی است که بر اختلاف های درونی 1+5 دراین باره که اساسا با ایران چه باید کرد به شدت افزوده است. اکنون فاجعه بارترین درخواست برای این گروه این است که از آنها خواسته شود درباره ایران یک حرف واحد بزنند. حتی مشخصا درباره بحث هسته ای هم دید یکسانی وجود ندارد طوری که می بینیم ارزیابی های راهبردی و اطلاعاتی آمریکا از اسرائیل هم فاصله گرفته چه رسد به روسیه و چین. بنابراین می توان حدس زد که گروه 1+5 خود را نیازمند خرید زمان برای حل و فصل اختلاف های داخلی اش می داند. یکی از علت های این همه اصرار این گروه بر اینکه از هم اکنون درباره دور دوم این مذاکرات توافق شود همین است که آنها می خواهند زمان بیشتری برای رایزنی درونی در اختیار داشته باشند ضمن اینکه اساسا نمی دانند در دورنما امکان شکل دهی به یک نظر اجماعی درباره ایران وجود دارد یا نه.
سومین عامل به شکست سیاست های مهارکننده، بازدارنده و الگوهای فشار 1+5 در مقابل ایران باز می گردد. 1+5 هر چه در چنته داشته رو کرده و اکنون نگران است که اگر بار دیگر ایران کوتاه نیاید - که نخواهد آمد- آن وقت باید چه برگی را رو کند. بحران گزینه اکنون درون این گروه بسیار جدی است پس منطقا باید از قرار گرفتن در وضعیتی که مجبور به رویارویی مجدد با ایران باشند اجتناب کنند.
و اما، قضاوت درباره آن که این تغییرات راهبرد است یا تاکتیک به زمان و مشاهده نشانه های عملی نیاز دارد.
مهدی محمدی
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد