? >>داستان تکان دهنده دختر 16 ساله مشهدی - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

 

>>داستان تکان دهنده دختر 16 ساله مشهدی

سه‌شنبه 19 مرداد‌ماه سال 1389

داستان تکان دهنده دختر 16 ساله مشهدی

خراسان: دختر زرنگی بودم و برای آینده ام برنامه های زیادی داشتم، اما یک لحظه هم به فکرم خطور نمی کرد سرنوشت شومی برایم رقم بخورد و با گرفتاری در دام مواد مخدر در باتلاق فساد اخلاقی غرق شوم.

زن جوان گفت: دانش آموز کلاس اول دبیرستان بودم که برادر زن همسایه به خواستگاری ام آمد. متاسفانه پدرم معتقد بود دختر را نباید در خانه نگه داشت بنابراین هرچه زودتر تکلیفم روشن شود بهتر است. او با این باور غلط، بدون انجام تحقیقات و تنها به صرف آشنایی ناچیزی که از همسایه و همسرش داشت، جواب مثبت داد و مرا به عقد مردی درآورد که ۱۶ سال تفاوت سنی داشتیم.

شوهرم آدم عیاش و رفیق بازی بود و هیچ تعهدی نسبت به زندگی زناشویی مان نداشت. ما در سال اول زندگی صاحب دختری خوشگل و دوست داشتنی شدیم و من فکر می کردم با تولد فرزندمان به سر عقل بیاید اما هیچ فایده ای نداشت و ارتباط او با زنان فاسد خیابانی به داخل حریم خانه مان کشیده شد و هر روز باید منتظر می نشستم تا شریک زندگی با زنی فاسد بیاید و...!

زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد افزود: منصور تهدیدم کرده بود اگر در مورد کارهایش چیزی به کسی بگویم من و بچه ام را خواهد کشت، به همین دلیل دو سال خون دل خوردم و صدایم در نیامد، ولی در این مدت دچار افسردگی شدید و ناراحتی روحی شدم و کارم به جایی رسید که تحت نظر پزشک متخصص قرار گرفتم. خانواده ام وقتی فهمیدند در چه جهنمی گرفتار شده ام با پی گیری قانونی مرا از چنگ منصور نجات دادند و از این مرد بوالهوس جدا شدم.با ناامیدی دست دخترم را گرفتم و به خانه پدرم برگشتم و خودم را در خانه زندانی کردم.پدرم که خیلی نگران وضعیت روحی و روانی ام بود در یک شرکت تولیدی کاری برایم جور کرد تا کمی سرگرم بشوم.

زن ۲۱ ساله افزود:من با ذوق و شوق مشغول کار شدم، اما به علت ضعف عصبی و جسمی خیلی زود خسته می شدم و کم می آوردم. متاسفانه جوانی که تبعه افغانی بود و در آن شرکت کار می کرد یک روز گفت تو اگر کمی دوا مصرف کنی زور و قوت پیدا خواهی کرد و می توانی اندازه دو کارگر کار انجام بدهی و از نظر روحی هم بهبود خواهی یافت. من ساده لوح تحت تاثیر این حرف های پوچ خام شدم و بدون آن که بدانم دوا یعنی چه، کریستال مصرف کردم.

افسوس که نمی دانستم این جوان شیطان صفت چه نقشه ای برایم کشیده است. او در کمتر از چند ماه مرا معتاد کرد و سپس به خواسته های پلیدی که در سر داشت رسید. مدیر کارگاه زمانی که متوجه شد با جوان افغانی ارتباط نامشروع دارم هر دوی ما را اخراج کرد و من دوباره خانه نشین شدم، اما هر روز برای تامین مواد مخدر مجبور بودم از خانه بیرون بیایم و چون برای خرید کریستال پولی در بساط نداشتم، تن به کارهای غیراخلاقی دادم.

زن جوان اشک هایش را پاک کرد و گفت: من در باتلاق اعتیاد و فساد اخلاقی افتاده ام و به موجودی پلید و کثیف تبدیل شده ام. امروز هم ماموران انتظامی مرا همراه دو مرد گرگ صفت دستگیر کرده اند و دیگر امیدی به آینده ندارم.

نظرات (3)
هر کاری شده تقصیره اون شوهر کثافتش هس در واقع نباید گف چه سرنوشتی برا دختران در انتظار هس بلکه باید بگیممم مردای جامعه خودشون رو تغیر بدن با این کارا سرنوشت همه رو تباه میکنن
واقعا چه سرنوشت هایی در انتظار دختران و زنان جوان است
شهدا در جوار رحمت حق ،شاهدان محفل انس اندچرا برای آنان دلتنگ
باشیم0برای خود دلتنگ باشیم که اموات قبرستان عادات و تعلقاتیم
وگمگشتۀ فراموشخانۀ نفس!
شهید مرتضی آوینی




برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد