? >>توافق سیاه سران فتنه با دشمنان ایران و اسلام - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
رایتل

 

>>توافق سیاه سران فتنه با دشمنان ایران و اسلام

سه‌شنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1389

تقسیم کار امریکا با جریان موسوی و خاتمی و کروبی 

 

 

این عقب‌نشینی از شرط چند ساله در حالی صورت گرفت که پیش از این سیاستمداران و دیپلمات‌های آمریکایی با استناد به برخی رخدادهای داخلی ایران «تهدید» را به عنوان بهترین گزینه پیش‌رو پیشنهاد می‌کردند

اگرچه غربی‌ها در 5 سال گذشته از حربه صدور 4 قطعنامه تحریم شورای امنیت و طویل کردن هر باره فهرست شرکت‌ها و صنایع نظامی، دفاعی و هسته‌ای تحریم شده ایران به مثابه یک پشت پا و اقدام قلدرمابانه برای ایجاد وقفه در روند فعالیت صلح‌آمیز هسته‌ای ایران استفاده کردند اما در نهایت مقاومت مدبرانه و پافشاری سیاستمداران کشورمان بر حق مسلم خود طبق تعهدات بین‌المللی، موازنه را به گونه‌ای تغییر داد که دولت جورج بوش در ماه‌های پایانی خود و رئیس جدید کاخ سفید در آغاز فعالیتش با بهره‌گیری از تجربه‌ای که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد اندوخته بودند، گزینه گفت‌وگو با ایران آن هم بدون پیش شرط تعلیق غنی‌سازی اورانیوم را برگزیدند. البته تغییر موضع غرب به این موضوع محدود نشد چراکه پس از اعلام آمادگی برای تعامل مستقیم با ایران، گزینه تحریم نیز به واسطه نگرانی از ایجاد وحدت میان ایرانیان و در نتیجه ناکارآمد بودن آن به کناری نهاده شد.

این عقب‌نشینی از شرط چند ساله در حالی صورت گرفت که پیش از این سیاستمداران و دیپلمات‌های آمریکایی با استناد به برخی رخدادهای داخلی ایران «تهدید» را به عنوان بهترین گزینه پیش‌رو پیشنهاد می‌کردند. از جمله این افراد می‌توان به دنیس راس، مشاور ارشد باراک اوباما اشاره کرد که در مقاله‌ای در هفته‌نامه نیوزویک اعلام کرد:‌ «تاریخ نشان داده دولت ایرن به «فشار بیرونی» پاسخ می‌دهد، در صورت «تهدید شدن» اقدامات خود را محدود کرده و در صورت امکان در پی دریافت امتیاز است. وی در ادامه تحلیل خود و توجیه صحت سازوکار پیشنهادیش، به نامه دولت اصلاحات به دولت بوش در زمان حمله به عراق استناد کرده و می‌گوید: «به عنوان مثال در سال 2003، پس از اینکه ارتش آمریکا موفق به فلج کردن ارتش عراق شد، تهران فورا از طریق سفارت سوییس در تهران نامه‌ای به واشنگتن ارسال کرد؛ نامه‌ای که در آن تهران به دنبال کاهش نگرانی‌های آمریکا درباره برنامه تسلیحات ایران و نیز حمایت از حماس و حزب‌الله بود که البته صادق خرازی به عنوان یکی از نگارندگان اصلی این نامه، علت نگارش آن را ترس سران ایرانی از سرنگونی عنوان کرد.» نکته درخور توجه در مقاله دنیس راس که زمان جورج بوش مسؤولیت‌ سیاستگذاری در وزارت خارجه آمریکا را برعهده داشت - اشاره وی به «ترس ایران از سرنگونی» است؛ نکته کلیدی که سیاستگذاران آمریکایی با بهره‌گیری از نقطه ضعف‌هایی نظیر آن نقشه راه روابط تهران – واشنگتن در آینده را ترسیم می‌کردند؛ معادله‌ای که با روی کارآمدن دولت اصولگرا و فرد ویژه‌ای نظیر احمدی‌نژاد کاملا بهم خورد و دگرگون شد. نمود این موضوع را به روشنی می‌‌توان در نخستین‌ پیام نوروزی باراک اوباما خطاب به ملت و دولت ایران شاهد بود. رئیس‌جمهور آمریکا در یک نوار ویدئویی با عنوان «آغازی جدید از تعامل با ایران» بر عزم دولت خود برای بهبود روابط کشورش با ایران به عنوان نخستین نشانه‌های تغییر سخن گفت و افزود: «ایالات متحده به جای تهدید به دنبال همکاری و احترام متقابل است و عقیده داریم که با تهدید چیزی پیش نخواهد رفت.» وی در ادامه از تمایل کشورش برای قرار گرفتن ایران در جایگاه واقعی خود در جامعه بین‌الملل سخن به میان آورد که به گفته وی این جایگاه نشان‌دهنده بزرگی حقیقی ملت و تمدن ایران است. اوباما تنها به بیان بیهوده بودن تهدید ایران اکتفا نکرد و مدتی بعد در گفت‌وگو با هفته‌نامه نیوزویک رسما اذعان کرد که سیاست‌های دولت‌های مختلف واشنگتن در قبال جمهوری اسلامی ظرف 30 سال گذشته اشتباه بوده و اکنون باید این سیاست‌ها «تغییر» کنند. رئیس‌جمهور آمریکا در همین مصاحبه برای نخستین بار، «حفظ هویت اسلامی ایران» را نیز مورد احترام قرار داد. تاکید بر واژه‌هایی نظیر «بی‌فایده بودن تهدید ایران»، «اشتباه بودن سیاست دولت‌های پیشین آمریکا» و «احترام به هویت اسلامی ایران» همگی نشان از 2 موضوع دارد؛ نخست از دست رفتن اهرم فشار داخلی آنها (نظیر آنچه دنیس راس به آن برای فشار بر ایران استناد می‌کرد) با روی کار آمدن دولت اصولگرا و دیگری درک واقعی رئیس کاخ سفید از سیاست‌های حاکم بر دولت احمدی‌نژاد و تخطی‌ناپذیری آنها. از برآیند این 2 موضوع بود که سران کشورهای غربی مذاکره را به جای تهدید به حمله و تحریم ایران برگزیدند. این عقب‌نشینی تا جایی پیش رفت که کمتر از یک ماه پس از آنکه دیوید میلیبند، وزیر خارجه انگلیس در گفت‌وگو با شبکه تلویزیونی العربیه گفت کشورش دیگر به ‌دنبال تغییر نظام در ایران نیست، وزیر دفاع آمریکا نیز در سفری به منطقه خلیج فارس اعلام کرد: «هیچ‌کس به دنبال تغییر نظام ایران نیست.» اما به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران و مطرح شدن ادعای تقلبی که هیچگاه مدرکی از سوی مدعی ارائه نشد، ناگهان ورق برگشت و بار دیگر سیاستمداران غربی و صهیونیستی بستری را فراهم دیدند تا با سوءاستفاده از آن، به مطالبه 30 ساله خود که همان براندازی و تغییر نظام در ایران بود، دست یابند. این شد که فردی مانند باراک اوباما که 2 ماه قبل از برگزاری انتخابات از برقراری رابطه بر مبنای احترام سخن به میان آورده بود، پس از بیانیه هشتم میرحسین موسوی، نامزد شکست خورده انتخابات ریاست جمهوری با حمایت آشکار از وی، میرحسین را «منشأ الهام‌بخش تمایل به غرب» معرفی کند و به این طریق زنگ دخالت دوباره در امور داخلی تهران و تلاش برای براندازی نظام در ایران را به صدا درآورد. چند روز پس از موضع‌گیری اوباما بود که معاون اسبق وزارت خزانه‌داری آمریکا در گفت‌وگوی اختصاصی با نشریه آمریکایی فارین پالیسی، همه آشوب‌های ایجاد شده در ایران پس از انتخابات ریاست‌ جمهوری را توطئه آمریکا برای بی ‌اعتبار و منزوی کردن ایران و در نهایت به زانو درآوردن این کشور عنوان کرد و سپس به منظور ارائه مدرک معتبر از دست داشتن آمریکا در اعتراضات اخیر، به گفته‌های کنت تیمرمن، رئیس نو محافظه‌کار «بنیاد دموکراسی» در 11 ژوئن استناد کرد و گفت: «تیمرمن نیز به عنوان رئیس این موسسه 10 روز پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، درباره انقلاب سبز در ایران مطلب نوشته و اعلام کرده است که بنیاد نشنال اندومنت‌فور دموکراسی در طول دهه گذشته میلیون‌ها دلار را صرف گسترش انقلاب رنگی در کشور‌هایی همچون اوکراین و صربستان کرده و تکنیک‌های ارتباطی و سازمانی مدرن را به کارگران آموزش داده که به گفته وی، بخشی از این پول به دست حامیان موسوی رسیده است چراکه آنها با سازمان‌های غیر‌دولتی ارتباط دارند که تامین بودجه آنها برعهده «بنیاد نشنال اندومنت فور دموکراسی» است». از سوی دیگر، آشوبی که حامیان فرقه سبز با اغتشاش در تهران به پا کردند دستاویزی شد برای طراحی سناریوهای بعدی که با سفرهای پی‌درپی مقام‌های بلندپایه آمریکایی به سرزمین‌های اشغالی و دیدار با سران رژیم صهیونیستی کلید خورد. هر چند در ابتدا گمان بر این بود که هدف از این سفرها متقاعد کردن صهیونیست‌ها برای کنار گذاشتن گزینه نظامی علیه ایران است (چراکه با شروع آشوب و اغتشاش در ایران احتمال اقدام نظامی علیه ایران بار دیگر میان سران این رژیم قوت گرفته بود)، یک پایگاه وابسته به سازمان اطلاعاتی ارتش رژیم صهیونیستی (دبکا) از پشت پرده این دیدارها خبر داد و نوشت: «مسؤولان‌ بلندپایه امنیتی آمریکا و اسرائیل در مقر موساد به بررسی راهکارهای سرنگونی دولت محمود احمدی‌نژاد پرداختند.» همزمان با کارهای پشت پرده غرب بویژه آمریکا علیه ایران، موضوع تشدید تحریم بار دیگر به طور جدی در دستور کار اعضای گروه 1+5 قرار گرفت و حتی باراک اوباما به تدوین بسته‌ای شامل افزایش تحریم‌های تجاری در بخش سرمایه‌گذاری در پروژه‌های نفت و گاز ایران و اعمال محدودیت‌هایی بیشتر برای بانک‌های ایرانی اقدام کرد چراکه به زعم برخی کارشناسان، تحریم ایران آن هم تحریم‌هایی که بخش انرژی ایران و نیز سیستم بانکی را هدف قرار بدهد، می‌تواند آشوبی را که سران اصلاح‌طلب با طرح ادعای تقلب در انتخابات به راه انداختند، زنده کنند(!) و به‌ خیال خود، به این طریق زمینه هر چه بیشتر فروپاشی نظام ایران فراهم شود. به عبارت دیگر، سیاستمداران و تحلیلگران غربی به این نتیجه رسیدند با استفاده از اهرم اصلاح‌طلبان، می‌توان از تحریمی که زمانی آن را عامل اتحاد به شمار می‌آوردند این بار برای براندازی و تغییر رژیم در ایران بهره بگیرند؛ هدفی که در موضع‌گیری‌های بعدی مقام‌های اروپایی و آمریکایی بیشتر نمود پیدا کرد. در واقع پس از حدود 2 ماه انکار هر نوع دخالت در آشوب‌ها و حمایت از اغتشاشگران در وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، برگزاری دور دوم دادگاه رسیدگی به پرونده کودتای مخملی و اعتراف متهمان به تماس مستمر ستاد بعضی نامزدهای انتخابات با سفارتخانه‌های خارجی، زمینه اذعان صریح برخی مقامات ارشد غربی از جمله وزرای خارجه آمریکا به کارهای پشت پرده‌ این کشورها در حمایت از آشوبگران را فراهم کرد. هیلاری کلینتون که در برنامه جی‌پی‌اس شبکه تلویزیونی سی‌ان‌ان با فرید زکریا گفت‌وگو می‌کرد، برای نخستین‌بار به تلاش پنهانی کاخ سفید برای حمایت از آشوبگران اذعان کرد و گفت: «ما نمی‌خواستیم بین اعتراض‌های قانونی و تظاهرات مردم ایران و رهبری قرار گیریم‏ چراکه می‌دانستیم اگر خیلی زود و شدید ورود کنیم‏، حکومت ایران سعی می‌کند از ما برای متحد کردن کشور علیه معترضان استفاده کند‏. بدین ترتیب ما پشت پرده کار می‌کردیم‏.» کلینتون به جزئیات اقدامات آمریکا اشاره نکرد و صرفا تاکید کرد: «آمریکا به حمایت لفظی و پشتیبانی از مخالفان ادامه می‌دهد‏». وزیر خارجه آمریکا در ادامه مصاحبه خود از نقش فضاهای مجازی از جمله پایگاه اینترنتی توئیتر برای گردآوری اطلاعات درباره رویدادهای داخلی ایران و خط دهی به آشوبگران سخن گفت. در واقع درست همان زمانی که دولت اوباما می‌کوشید به زعم خود از به‌کارگیری هر نوع کلمه یا اقدامی که به منزله مداخله در انتخابات ریاست جمهوری ایران و حوادث متعاقب آن بود، خودداری کند، وزارت خارجه آمریکا با ارسال پیام به مدیران شبکه اجتماعی توئیتر خواهان به تعویق افتادن تعمیرات برنامه‌ریزی‌ شده این پایگاه اینترنتی شد تا از این طریق، آشوبگران بتوانند بدون وقفه اطلاعات لازم درباره تظاهرات خیابانی را بین خود و جهان خارج رد و بدل کنند. اما ظاهرا از آنجایی که صرفا ارسال پیام به یک شبکه اجتماعی نظیر توئیتر هدف نهایی آنها را که همان براندازی بود به طور تمام و کمال تامین نمی‌کرد،‌ باراک اوباما طی مراسمی در کاخ سفید لایحه اختصاص بودجه 55 میلیون دلاری کمیته دفاعی و نظامی کنگره آمریکا برای جنگ نرم و همراهی با مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران را امضا کرد که با این اقدام، لایحه اختیارات دفاعی کنگره آمریکا مستقیما به قانون تبدیل شد. تخصیص این بودجه برای براندازی نرم در ایران در حالی صورت گرفت که رئیس‌جمهور آمریکا با نقض کامل آنچه پیش‌تر گفته بود مبنی بر اینکه «ایالات متحده به جای تهدید به دنبال همکاری و احترام متقابل است و عقیده داریم که با تهدید چیزی پیش نخواهد رفت»، نشان داد که به دنبال «تغییر» واقعی در رویکرد سیاست واشنگتن در قبال تهران نیست و سخنان وی در رقابت‌های انتخاباتی صرفا مصرف تبلیغاتی داشته است. اما نکته درخور توجه درباره زمان امضای بودجه برای براندازی نرم در ایران است چراکه این اقدام با فاصله چند روز از بیانیه شماره 14 میرحسین و تحلیل بسیار ابتدایی و به دور از فهم واقعیات موضوع هسته‌ای ایران صورت گرفت؛ بیانیه‌ای که موسوی در آن با قیاس غیرمتعارف شرایط حاکم بر دوران نخست‌وزیری خود با دوران کنونی که ایران تحت فشار شدید غرب قرار دارد، دولتمردان کشورمان را متهم به عقب‌نشینی از حقوق تردیدناپذیر ملت کرد که به گفته وی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهند کرد. اتهامات این کاندیدای شکست خورده در انتخابات در حالی بیان شد که بی‌شک آنچه طی 6 سال گذشته به رغم فشارها، تهدیدها و تحریم‌های متعدد و مکرر غرب، پشتوانه پایداری و دلگرمی دولتمردان کشورمان در پیشبرد برنامه هسته‌ای و در عین حال موجب چرخش مواضع و تغییر لحن سران کشورهای غربی بویژه آمریکا در قبال تهران بوده «اجماع ملی» بر سر حقوق مسلم ایران در دستیابی به فناوری هسته‌‌ای برای مقاصد صلح‌آمیز بوده است. در حالی که پس از 4 سال ایستادگی در مقابل انواع فشارهای بیرونی زمان به ثمر رسیدن سیاست‌های دولت در بُعد خارجی فرارسیده بود و درست در برهه‌ای که شاهد بیشترین عقب‌نشینی غرب بویژه آمریکا در موضوع هسته‌ای بودیم تا جایی که آنها هم اکنون بدون هر گونه چانه زنی انجام غنی‌سازی و فرآوری اورانیوم در ایران را پذیرفته‌اند، اظهارنظرهای مغرضانه موسوی و شعارهای نامتعارف حامیان وی علیه روسیه و چین در روز 13 آبان، بهانه‌ای دست رئیس‌جمهور آمریکا داد تا وی با استناد تلویحی به اقدامات طرفداران موسوی در بی‌ثبات کردن کشور در دیپلماسی هسته‌ای کشورمان تشکیک ایجاد کند. در همین راستا بود که باراک اوباما در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز گفت: «به نظر نمی‌رسد ایران از نظر سیاسی آنقدر وضع ثابتی داشته باشد که بتوانند درباره مساله هسته‌ای تصمیم‌های سریع اتخاذ کنند. از سوی دیگر، اوضاع داخلی ایران باعث پیچیده‌تر شدن تلاش‌ها برای رسیدن به توافق میان ایران و قدرت‌های جهان سر مساله سوخت اتمی شده است.» سوءاستفاده‌های غرب از سخنان، موضع‌گیری‌ها و اقدامات میرحسین و حامیان وی به ماجرای 13 آبان محدود نشد. 2 ماه بعد آشوبگران و اغتشاشگران حامی فرقه موسوی در ساعت‌‌های آغازین شروع عزاداری‌ مردم در روز عاشورا با حضور در برخی خیابان‌‌های مرکزی تهران علاوه بر نظام جمهوری اسلامی ایران و دولت،‌ عقاید مذهبی مردم را نیز آماج حملات و دشنام‌های ساختارشکنانه خود قرار داده و با صدای بوق خودروهای خود و نیز سوت و کف و هلهله به حرمت‌شکنی در روز عاشورای حسینی پرداختند. یک روز پس از این حادثه، سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ‌سفید با صدور بیانیه‌ای آنچه را که سرکوب تظاهرکنندگان توسط نیروهای امنیتی ایران خواند، محکوم کرد و آسیب‌‌زنندگان به اموال عمومی روز عاشورا را افرادی نامید که به دنبال حقوق جهانی خود هستند. وی سپس با بیان اینکه امید و تاریخ با کسانی است که بحق و به‌طور‌‌ مسالمت‌آمیز(!) حقوق خود را می‌جویند، افزود: «در این میان آمریکا نیز دوشادوش آنها قرار دارد.» همزمان با این موضع‌گیری، ایهود باراک، وزیر جنگ رژیم صهیونیستی نیز در سخنانی در کمیسیون روابط خارجی و امنیتی پارلمان رژیم صهیونیستی با تکرار موضع این رژیم در حمایت از اغتشاشگران در ایران از واکنش غرب به حوادث و اغتشاشات ایران انتقاد کرد و گفت: «این عده باید از بیشترین حمایت‌های بین‌المللی بهره‌مند شوند». در حالی که به واسطه اراده راسخ دولتمردان کشورمان در احقاق حقوق هسته‌ای و در عین حال حمایت و پشتیبانی مردمی از این دیدگاه، سران کشورهای غربی بویژه آمریکایی ناچار به عقب‌نشینی از مواضع پیشین خود شدند تا جایی که 2 گزینه «اقدام نظامی» و «تغییر رژیم نظام ایران» به طور محسوسی از گفتمان سیاسی آنها حذف شد، آشوبی که حامیان «خداجوی»(!) موسوی در روز عاشورا به راه انداختند، زمینه‌ای را فراهم کرد که سیاستگذاران آمریکایی بار دیگر به طمع نیل به منویات ناکام 30 ساله خود، پیشنهاداتی را برای تقویت جریان مخالف از یک سو و ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه دهند. برخی سناتورهای جمهوریخواه که پس از ریاست باراک اوباما بر کاخ سفید مجالی برای ابراز عقیده نیافته بودند با استناد به این وقایع از «به شماره افتادن روزهای حکومت اسلامی» سخن گفتند و این آشوب‌ها را نشان‌‌دهنده آغازی برای پایان دولت کنونی ایران محسوب کردند. در همین راستا بود که جو لیبرمن، سناتور کنگره آمریکا که خود را سناتوری مستقل می‌داند در گفت‌وگو با شبکه خبری سی‌ان‌ان گفت: «اعتراضات در ایران می‌تواند نشان‌‌دهنده سرآغاز پایانی برای دولت ایران باشد.» وی در ادامه افزود: «معتقدم ما باید هر آنچه را که می‌توانیم انجام دهیم. نه‌تنها باید تحریم‌های اقتصادی را به دلیل برنامه هسته‌ای بر ایران اعمال کنیم بلکه از مردم ایران نیز حمایت کنیم و خواستار آزادی شهروندان معمولی ایران شویم».

همزمان با سخنان این 2 سناتور آمریکایی، دیوید پترائوس، فرمانده نیروهای آمریکایی در منطقه نیز در گفت‌وگو با سی‌ان‌ان با بیان اینکه واشنگتن طرحی را برای حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران تهیه کرده است، گفت: «آمریکا جز دیپلماسی و مجازات‌ها، طرح‌های اضطراری دیگری را برای تعامل با برنامه هسته‌ای ایران در اختیار دارد.» وی در پاسخ به سوالی درباره حمله به تاسیسات هسته‌ای ایران تصریح کرد: «بله، حتما می‌توان تاسیسات هسته‌ای ایران را مورد هدف قرار داد. تاسیسات ایران در مقابل حملات بمب‌ها آسیب‌پذیر هستند». علاوه بر همه پیشنهادات مذکور، مجلس سنای آمریکا بهمن‌ماه سال گذشته اقدام به تصویب لایحه تحریم بنزین ایران کرد؛ فرآورده‌ای که بر اساس گزارش‌های رسانه‌های آمریکایی مردم ایران برای گرم کردن منازل خود و روشن کردن اتومبیل‌هایشان از آن استفاده می‌کنند. از این رو به نوشته آنها، هدف سنا از تصویب چنین تحریم‌هایی تنبیه مردم ایران بوده است. به نظر می‌رسد سیاستمداران آمریکایی با استناد به اغتشاشاتی که بازماندگان حامی موسوی طی چند ماه گذشته به راه انداختند به این ارزیابی رسیدند که با تصویب تحریم بخش انرژی ایران و افزایش فشار بر ایرانیان، می‌توانند زمینه اغتشاشات دوباره را فراهم کنند و در نهایت به آرزوی 30 ساله خود یعنی براندازی نظام ایران دست یابند. آنها با چنین رفتارهایی به این تحلیل رسیده‌اند که با تحریم شدید ایران فاز اول فتنه، یعنی ایجاد آشوب‌های خیابانی با مدیریت میرحسین موسوی از کما خارج شده و دیگر بار ظرفیت آشوب‌آفرینی آنها در اختیار منافع آنان قرار می‌گیرد. موسوی به عنوان مدیریت‌کننده این ظرفیت آشوب‌آفرینی نیز در داخل کشور همه تلاش خود را در جهت «تبرئه» مخالفان ایران هسته‌ای به کار می‌بندد و تلاش می‌کند با تخریب وجهه دولت که استراتژی دفاع از حقوق هسته‌ای را طی 5 سال اخیر دنبال کرده است، به صورت غیرمستقیم، هرگونه فشار علیه ایران را متوجه رفتار دولت کند. به عنوان مثال وی طی ماه‌های اخیر بشدت تلاش کرده سیاست خارجی دولت و بویژه موضوع هسته‌ای را «ماجراجویانه» بنامد تا از این رهگذر اینگونه القا کند که اگر دشمنان ملت درصدد فشار به کشور هستند، «مقصر» دولت است. موسوی از این طریق به ایجاد بستر برای اعمال تحریم‌های شدید علیه ایران اقدام می‌کند. موسوی در تلاش است ملت به جای مقابله با دشمن، به مخالفت با دولت بپردازند. آن هم دولتی که به خاطر ایستادگی بر سر حقوق ملت، مورد غضب و فشار ایالات متحده و همپیمانانش قرار گرفته است. موسوی در بیانیه‌ای که – مثلا – برای روز کارگر منتشر کرده است این موضوع، یعنی تبرئه مخالفان حقوق ملت و مقصر جلوه دادن دولت مدافع ملت را بخوبی نشان داده است: «به‌طور طبیعی، هم به صورت آگاهانه و هم به صورت زبان حال به نفع معلمان و کارگران است که سیاست‌های خارجی متعادلی داشته باشیم. آنقدر ماجراآفرینی نکنیم. اینقدر بی‌برنامه پیش نرویم. اینقدر با بالا و پایین رفتن منافع ملی خود را به خطر نیندازیم». موسوی بارها جملاتی با چنین مضمونی به زبان آورده اما هیچ وقت به صورت شفاف توضیح نداده که منظور وی از ماجراجویی چیست؟ چرا درباره رفتار دولت احمدی‌نژاد در قبال موضوع هسته‌ای موضع‌گیری شفاف نمی‌کند تا مشخص شود که وی در کدام «پازل» قرار دارد. هرچند که شواهد فراوان طی یک سال اخیر نشان می‌دهد موسوی در اعتقاد خود به جمهوری اسلامی تجدیدنظر کرده است! بسیار ساده‌انگارانه است اگر تصور شود که اینبار آمریکا با اعمال تحریم‌های بسیار شدید به دنبال توقف پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران باشد. آنان اینبار با در اختیار داشتن پیاده‌نظام در تهران، تلاش می‌کنند فاز دوم براندازی نرم را کلید بزنند. رفتار موسوی در هفته‌های آینده را مورد توجه قرار دهید.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد