? >>بررسی مواضع دو پهلوی برخی جریانات سیاسی بعد از فتنه 88 - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
رایتل

 

>>بررسی مواضع دو پهلوی برخی جریانات سیاسی بعد از فتنه 88

دوشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1389

دو زیست های سیاسی به چه می اندیشند؟ 

  

با فرونشستن غبارها و کنار رفتن حجاب‌ها، بررسی مواضع دوپهلوی برخی جریان‌ها و چهره‌های منتسب درون مجموعه جریان اصولگرا،ضروری به‌نظر می رسد.

جوان: با فرونشستن غبارها و کنار رفتن حجاب‌ها از حوادث مابعد انتخابات، بررسی مواضع دوپهلوی برخی جریان‌ها و چهره‌هایی که از وجه تاریخی و سیاسی درون مجموعه جریان اصولگرا تعریف می‌شوند ضروری به‌نظر می رسد.
،در ایام انتخابات و خصوصاً حوادث و آشوب‌های پیش آمده بعد از انتخابات که ساختار شکنی جریان دوم خرداد و کاندیدای آن وضوح کاملی یافت و آشوب‌ها و اغتشاشات، ثبات سیاسی کشور را در معرض تهدید قرار داده بود، مواضع برخی جریانات منتسب به اصولگرایی و رسانه‌های آنان موجب بهت و حیرت بدنه جریان اصولگرا و مجموعه نیروهای وفادار به انقلاب گردید.
البته «اتخاذ مواضع دوپهلو»، ‌ «گردگویی انتخاباتی»، ‌ «بوسه های تاکتیکی» و. . . مواردی بودند که در هفته‌های منتهی به انتخابات از سوی این جریانات در دستور کار داشت. آنها در حالی که به لحاظ تاریخی در درون جبهه اصولگرایی تعریف می‌ شدند، مختصاتی بینابینی از خود ترسیم کرده و حتی در حالی که بعضاً سابقه نظام اندیشگی شان در افق راست تعریف می‌شد، از کاندیدایی در رسانه های خود حمایت می کردند که دقیقاً در تباین با این سابقه تاریخی بود.
این روند پس از قطعی شدن نتایج انتخابات و آغاز اغتشاشات نیز ادامه یافت و رسانه‌های این جریان، اتخاذ مواضع دوپهلو و حتی همسو با جریان دوم خردادی را در قبال حوادث به نمایش گذاشتند. به‌راستی راز درمیانه ماندن این جماعت چه بود؟خواهیم گفت.
سنگ بنای اتخاذ چنین مواضعی از سوی این جریانات و رسانه‌ها یک تحلیل سیاسی ویژه است.
آنها براین باور بوده و هستند که جریان دوم خرداد در این دور از انتخابات کامیاب نبوده و نظام نیز با توجه به اقتدار و ثباتش، مشکلی در مدیریت اغتشاشات و حوادث پیش آمده بعد ازانتخابات نداشته است.
اما در این میان آنچه مهم است پتانسیل اجتماعی ایجاد شده توسط جریان دوم خرداد بود یا همان رای 13 میلیونی است که لقمه آماده‌ای برای انتخابات بعدی ریاست جمهوری است!
تئوری پردازان این جریان سیاسی، براین باورند که جبهه دوم خرداد بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری، دچار اضمحلال شده، بخشی از آن به اپوزیسیون منضم و بخش دیگر نیز دچار سرخوردگی شده و انزوای سیاسی را پیشه خواهد کرد.
مضافاً این که جبهه دوم خرداد با سوخت رفتن خاتمی و موسوی و حتی هاشمی، از چهره ای که مقبولیت لازم را برای قرار گرفتن در تراز ریاست‌جمهوری آینده داشته باشد برخوردار نیست.گرچه در این میان برخی چهره ها در حال صیقل خوردن هستند اما رسیدن این چهره ها به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم از دید آنان اندکی بعید است.
بدین ترتیب اگر جریان دیگری بتواند با اتخاذ مواضع مشابه اصلاح‌طلبان، به نوعی مطالبات بدنه اجتماعی آنها در انتخابات اخیر را نمایندگی کند، در انتخابات ریاست جمهوری آینده می‌تواند از این بدنه 13 میلیونی به عنوان کف رأی خود بهره ببرد. پس هدف اصلی جریان یاد شده این است که:
1- نگاه 13 میلیون رأی دهنده به میرحسین موسوی را به خود جلب کرده و خود را به عنوان جریانی همسو با مطالبات آنها جلوه دهد.
2- چون به باوراین جریان تمامی 13 میلیون رای دهنده به موسوی لزوماً گرایش سیاسی اصلاح طلبانه ندارند و صرفاً به دنبال جریانی برای نمایندگی مطالبات خود می‌گردند، خود را به تدریج به عنوان نماینده مطالبات آنان معرفی کند.
3- با تثبیت خود به عنوان نماینده بعدی مطالبات رأی 13میلیونی، این رأی را در سبد خود تثبیت و با قرار گرفتن در موضع منتقد دولت دهم، ریزش‌های بعدی آرای احمدی نژاد را به سمت خود متمایل سازد تا در انتخابات ریاست جمهوری بعدی با یک پشتوانه مطمئن آرا وارد عرصه شود.
اما این تحلیل بنا به دلایل متعدد نه با مبانی اصولگرایانه سازگاری دارد و نه با واقعیات سیاسی و اجتماعی کشور ما همخوانی دارد:
- چنین تحلیلی برای چنان هدفی، هیچ سنخیتی با اصولگرایی ندارد و به تعبیر دقیق نوعی فرصت طلبی سیاسی است. مضافاً اینکه این مدل فرصت طلبی، باورپذیر نیز نیست.
- برخلاف تحلیل جریان مزبور، 13 میلیون رای میرحسین موسوی لزوماً مبنای« نه به احمدی نژاد» نداشته است که در انتخابات آینده به جریانی تعلق گیرد که مقابل تفکر احمدی‌نژاد باشد.
برخی به دلیل علقه های تاریخی در طیف حامیان موسوی قرارگرفتند، برخی به دلایل سیاسی، برخی به دلیل مطالبات ویژه فرهنگی و اجتماعی، عده ای هم برای نه گفتن به احمدی نژاد.
پس این 13 میلیون را می توان رأی چهل تکه ای دانست که گرایش های مختلفی را شامل بوده و قاعدتاً متصور نخواهد بود که نمایندگی مطالبات همه آنها در چارچوب یک جریان، آن هم جریان بدلی بگنجد.
- ملت ایران سره را از ناسره، اصل را ازبدل وخود را از دگر بخوبی تشخیص می دهد. این تشخیص حتی در این دور از انتخابات به‌وضوح خود را به نمایش گذاشت. یکی از دلایل عدم اقبال به موسوی همین «نقش بازی کردن»، دور شدن از هویت واقعی خود و قرار گرفتن در جایگاه دیگری بود. نمی توان صرفاً با تقلید و ایفای نقش، آرای مردم را به خود اختصاص داد که اگر جز این بود دراین دور از انتخابات نتیجه به شکل دیگری رقم می خورد.
- جریان سیاسی دوم خرداد گرچه از تاب و توان افتاده اما بی شک اجازه نخواهد داد پایگاه اجتماعی آن به سهولت دراختیار کسی قرارگیرد حتی اگر درکسوت اقلیت ضعیف باشد.
اگرچه سهم جریان سیاسی دوم خرداد از 13 میلیون رأی موسوی بسیار اندک است اما در هر حال این جریان به سادگی اجازه نمی‌دهد جریان دیگری به مصادره پایگاه اجتماعی خود بپردازد.
کمااینکه در ابتدای شکل گیری فضای انتخاباتی اخیر، عده‌ای از درون جبهه اصولگرایی به سران دوم خرداد مراجعه نموده و از آنها خواستند که به جای معرفی نامزد اصلاح طلب از رقابت آنان با احمدی نژاد حمایت کنند اما پاسخ رهبران اصلی دوم خرداد این بود که ما مرزهای هویتی خود را نمی‌شکنیم!
البته دوم خردادی‌ها در یک صورت حاضر به چنین معامله‌ای می‌شوند و آن اینکه امتیازات ویژه ای برای آنها فراهم شود. از همان نوع امتیازاتی که میرحسین موسوی به این جریان داد و او را تا حد پشت پا زدن به همه سوابق و مواضع گذشته و گفتمان اولیه اش کشاندند.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد