? روایت سقوط // - سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ خامنه ای حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُــمْ خامنه ای
X
تبلیغات
رایتل

 

روایت سقوط //

دوشنبه 30 آذر‌ماه سال 1388

 حمله و پرخاش منتظری به حضرت امام خمینی(ره)

 

 

حضرت آیت الله: ...اما در مورد ساده اندیشی شما که "اظهر من الشمس " است... با ذکر این همه اسناد و اعترافات باور ندارید که ساده اندیش بوده و آنچه نوشته اید تراوش ذهن نهضت آزادی و منافقین است. من مطمئن هستم یک بند از (آیا می دانید) هایی که به امام نوشته اید راست نیست

.

 


:
"
در اثر ضعف تعبد و تدین و فرورفتن در منجلاب خط و خط بازیها دید و نگرشم نسبت به همه ارزشهای انقلاب آمیخته به معادلات سیاسی و خطی شده بود هر پدیده و حادثه ای را از منطق خط سیاسی می نگریستم حتی مقام معظم رهبری را. " حضرت آیت الله: آیا شما مهدی هاشمی را خوب می شناختید؟ آیا تا به حال فکر کرده اید در شما چه چیزی کم است که این گونه زود قضاوت می کنید؟ آیا فکر کرده اید که آقا مهدی هاشمی را که از کودکی با شهید منتظری رضوان الله تعالی علیه (که اگر بودـ علی الظاهرـ شما در این مهلکه نبودی) دوست و رفیق بود چرا نشناخته اید؟ آیا برادر او، دامادخودتان را خوب شناخته اید؟ آیا چه چیزی موجب شده بود که تقوای او را از آقای ری شهری و محسن رضایی کمتر می دانستید؟ آیا در امام چه چیزی هست که با این که نه او را بزرگ کرده بود و نه برادرش دامادشان بود او را شناخت ولی شما که او را بزرگ کرده اید نشناختید؟ آیا شما توان قائم مقامی حضرت امام را داشتید و دارید؟ شما در همان نامه 65/7/17 آورده اید. سند شماره 17:
"
او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در کشور مد شده است هر کار خلافی را از قتل و اعلامیه و امثال اینها را رجماً بالغیب به او نسبت دهند و خط بازیهای کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعه ها است و متأسفانه مسئولین از جمله اطلاعات هم شایعه را اساس قضاوت قرار می دهند و این خط بازیها و تصفیه حسابهای ظالمانه خود نیز یکی از مشکلات کشور است. " آیا اطلاعات عزیز جمهوری اسلامی هر کار خلافی در کشور اتفاق افتاده است به ایشان نسبت داده است؟ مثلاً آیا انفجار حزب و نخست وزیری را به ایشان نسبت داده است؟ آیا شهادت آیات عزیر صدوقی، اشرفی اصفهانی، دستغیب، قاضی، مطهری و مدنی را به ایشان نسبت داده است؟ آیا شهادت شهید قدوسی و شهید هاشمی نژاد را به ایشان نسبت داده است آیا این همه اشکالات که در دستگاههای دولتی و غیردولتی رخ داده است را به ایشان نسبت داده است؟ چه چیزی جز اعترافات و اعمالی که مهدی هاشمی مرتکب شده است را به او نسبت داده اند؟ مهدی هاشمی از صفحه اول تا دهم پرونده خود کارهایی که انجام داده است را شرح می دهد. که سرفصلهای آن از این قرار است:
"1-
اقرار به ساواکی بودن.
2-
لودادن همانهایی که دستور به آنها داده بود که مرحوم شمس آبادی را ترور کنند.
3-
دعا به خانواده سلطنتی.
4-
دستور قتل جهان سلطان و مهدیزاده.
5-
دستور قتل مرحوم شمس آبادی.
6-
دستور قتل صفرزاده.
7-
دستور قتل مهندس بحرینیان.
8-
دامن زدن به اختلاف سپاه و کمیته.
9-
دستور اختفاء مقادیر قابل توجهی اسلحه و مهمات و مواد منفجره.
10-
تحریک سپاه لنجان و سپاههای خمینی شهر، درچه و مبارکه به وحدت و ایستادن در مقابل سپاه اصفهان.
11-
جعل و نشر اوراقی به نام طلاب و فضلای افغانی علیه وزارت خارجه.
12-
جعل سند ساواکی بودن دکتر هادی و علیه بعضی روحانیون اصفهان.
13-
دستور قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش.
14-
انحلال سازمان نصر و درگیری و آدمکشی در آن.
15-
جعل اسناد دولتی.
16-
نگهداری اسناد طبقه بندی شده.
17-
چاپ و نشر دفتر و اعلامیه با عنوانهای روحانیت بیدار علیه مسئولین نظام. و از این قبیل موارد که احتیاج به تأمل بیشتر دارد. جناب آقای منتظری: آیا چنین آدمی فقط درمنزل نشسته و مطالعه می کند؟ آیا واقعاً مد شده بود هر اتفاقی بیفتد به سیدمهدی هاشمی نسبت دهند؟ آیا اگر یکی از اینها را مهدی هاشمی به جنابعالی که او را از بچگی می شناختید و از تمام خصوصیات او اطلاع داشتید و تقوای او را کمتر از آقایان محسن رضایی و ری شهری نمی دانستید گفته بود. الآن هم او را با تقوی می دانستید؟ حال آیا آقای آقاهادی را شناخته اید آیا اطرافیان خود را که اینقدرخون به دل امام کرده اند شناخته اید؟ با این همه جرم برای آقا مهدی، آیا اساس قضاوت اطلاعات کشور شایعه است. درهمین نامه 65/7/17 آورده اید: سند شماره 18:
"
آیا می دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خوانده ایم نه جان مسلمان محترم است نه مال او قاضی حکم می کند مال او را بدهید خانه او را بدهید کسی گوش نمی کند مخصوصاً اگر در تصرف بنیادهای انقلاب باشد و افراد شورای عالی قضایی هم از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفنهای مقامات و یا جوسازیهای غلط بر این همه خلاف شرعها بوسیله سکوت صحه می گذارند. " حال ببینیم علت این نوع قضاوتها چیست. مهدی هاشمی در صفحه 2 جلد سوم پرونده خود در باره کارهای آقای هادی هاشمی آورده است: سند شماره 19:
"
ایجاد تسهیلات لازم جهت ملاقاتهای نیروهای مسئله دار و معترض، با آقا چون دکتر پیمان و وابستگان به نهضت آزادی. " حضرت آیت الله منتظری: آیا تصور نمی کنید افرادی که حساب شده به دیدار شما می فرستادند از منافقین و لیبرالها بوده اند که شما را به این موضع غلط بیندازند؟ آیا با اطمینانی که شما به مهدی هاشمی و برادر او دارید و آنها را متدین و با تقوی می دانید فکر نمی کنید شما را آلت دست خویش و گروه خویش قرار داده اند؟ آیا افراد شورای عالی قضایی غیر از ریاست دیوانعالی کشور و دادستان کل کشور را شما انتخاب نکرده اید؟ آیا نباید از شما سؤال کرد که اکثریت شورا را که به دست شما انتخاب می شود چرا از افراد ترسو (به زعم شما) انتخاب کردید که با تلفنهای مقامات حکم خدا را تعطیل کنند؟ یا مال و جان مسلمانان برایشان محترم نباشد؟ آیا مقامات جمهوری اسلامی کسانیند که بخواهند حقی را ناحق کنند؟ آیا مقامات نظام اسلامی غیر از وکلا و وزراء و رؤسای سه قوه هستند؟ مقصود شما از مقامات جمهوری اسلامی که کارمند معمولی یک وزارتخانه نیست آیا شورای عالی قضایی اینقدر بی دینند که با یک تلفن یک مقام، دنیا و آخرت خود را بفروشند؟ آیا این حرفها پیش خداوند متعال جواب ندارد؟ شما در همین نامه 65/7/17 آورده اید: سند شماره 20:
"
بالاخره با وضع فعلی ناچارم از کارهای سیاسی کشور کنار بمانم و به درس و بحث طلبگی و کارهای حوزوی بپردازم بنابر این تقاضا می کنم به من کاری ارجاع نشود ضمناً در وجوه شرعیه کمافی السابق بوکالت حضرتعالی تصرف می کنم. " آیا باز بر این عقیده اید که خود تصمیم می گیرید و خود به این نتیجه رسیده اید که از کارهای سیاسی کشور کنار بروید و آقا هادی و آقا مهدی در شما نفوذ نداشته اند؟ آیا داعیه انفصال شما از نظام ماهها قبل از این نوشته شما در دستور کار آقا هادی وآقا مهدی نبوده است؟ که امروزه تحقق یافته است. آقای مهدی هاشمی در نامه ی به آقا هادی هاشمی نوشته است: سند شماره 21:
"
شما متأسفانه با همان روحیه خود محوری و تنگ نظری که داشتید و همه چیز را به معیارهای ناقص خودت می سنجیدی سبب بسیاری از فجایعی شدی که عوارض بسیاری را متوجه انقلاب ساخت و در حساس ترین لحظات تاریخ کشور و انقلاب و جنگ داعیه لزوم انفصال آیت الله منتظری از نظام و مسئولین را سر دادی که خدا می داند چه گناه بزرگی مرتکب شده ای و امیدوارم که از گذشته توبه کرده باشی. " آقا مهدی هاشمی در نامه ای به حضرتعالی راجع به مسئله انفصال شما از حکومت چنین می گوید: سند شماره 22:
"
خدا را گواه می گیرم و آقای اخوی نیز اگر یک لحظه وجدان خویش را به داوری فراخواند شهادت خواهد داد که قطع رابطه با نظام ره آرود مجموع حرکتهایی بود که ایشان با زمینه سازی ملاقاتهای خطی، بزرگ نشان دادن ضعفها و کمبودهای کشور و ارائه تحلیلهای افراطی و القائات حساب نشده طی چندین ماه انجام داده است. " مردم شریف ایران باید کاملاً توجه نمایندکه جدایی آیت الله منتطری یک برنامه حساب شده آقا هادی و آقا مهدی بوده است که ماهها قبل طراحی شده و امروز به نتیجه رسیده است. آیا باز عقیده بر این است که امام یک مرتبه آقای منتظری را کنار گذاشتند؟ آیا باز عقیده بر این است که کسانی برای کسب قدرت ایشان را تصفیه کرده اند؟ آیا سه چهار سال صبر و تحمل امام و اتمام حجت، کافی نبود؟ آیا امام آقا هادی را نپذیرفت تا دیگر حتی کسی نگوید راجع به آقای هادی هاشمی کوتاهی شد و اگر نمی شد وضع به اینجا نمی کشید. آیا آقا هادی به ایشان جریاناتی را که بین من و او در ملاقاتهای مکرر اتفاق افتاد نگفته است؟ آیا من ناسزاهای حزب الله را به جان نخریدم و با آقا هادی برای رضایت خدا و امام ملاقاتهای مکرر نکردم؟ شما در همین نامه 65/7/17 آورده اید: سند شماره 23:
"
آیا می دانید در بعضی از زندانها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند آن هم نه یک روز و دو روز بلکه ماهها، قطعاً به حضرتعالی خواهند گفت اینها دروغ است و فلانی ساده اندیش. " و چند "آیا "ی دیگر که انسان از گفتن آنها شرم دارد و به اطرافیان شما لعنت می فرستد که چگونه با ما بازی کردند تا شما را ساقط نمودند. حضرت آیت الله منتظری: به صفحات 1و2و5 جلد سوم پرونده مهدی هاشمی توجه کنید تا بدانید چه کسانی این حرفها را می زنند و چه کسانی با بیت شما رفت و آمد دارند. آقا مهدی هاشمی در باره ارتباط به آقا هادی با منافقین و خارج از کشور مطالبی آورده است که ذیلاً نقل می شود. قبلاً یادآوری می کنم که مهدی هاشمی گفته است من می خواهم همه چیز را بگویم تا پاک خدمت خدا برسم ـ این گفته ها ضبط شده است ـ مطالب او چنین است: سندهای 24/1، 24/2، 24/3، 24/4:
"
در ذهنیت آقا هادی ـ من صریحاً می گویم ـ مسایلی پیش آمده بود که ما هم تأیید ضمنی می کردیم که باید یک سلسله ارتباطاتی ولو این که مثلاً ضعیف هم باشد به عنوان کانال یدکی با نیروهای خارج از کشور داشته باشیم آقا هادی به این نتیجه رسیده بود که ما باید یک کانالهای احتیاطی و یدکی را با خارج از کشور آماده کنیم که اگر احیاناً تحولی پیش آمد با این جناحهای خارج از کشور ارتباط داشته باشیم. و آقا هادی با همان طلبه ای که از توّابین (1) بود و با آقا هادی هم ارتباط داشت با هم مسائل را هماهنگ می کردند. از کانال همان طلبه تواب به آقا هادی چنین گفته شده بود که جناحی از سازمان مجاهدین و هم چنین نیروهایی که وابسته به آن سازمان است نسبت به آیت الله منتظری ملایمتر و خفیفتر فکر می کنند و کلاً این جناح و این خط و این طیف بود که آقا هادی معتقد شده بود باید با این کانال که آنها معتقدند مثلاً با آیت الله منتظری ملایمترند مرتبط باشد. و آقا هادی می گفت سازمان مجاهدین بر این رژیم ارجحیت دارد و ما معتقد بودیم که درصورت بروز فعل و انفعالات داخلی مشهوریت و قداست آیت الله منتظری خیلی کارساز است. روی هم رفته این رابطه با... و زمان بعد هم طلبه توّابی (ارمی) که در رابطه با آقا هادی قرار گرفته بود کانال ارتباط با منافقین خلق محسوب می شد. " مطلب دیگر آقا مهدی این است که در پرونده جلد دوم ص 6 پس از ذکر چند مورد (بقول او) خیانتهایی که آقا هادی گزارش کرده است (به آقای منتظری) مانند موافقت با انتقال بولتنهای محرمانه و خیلی محرمانه جریان "تنظیم طومار تقلبی " جهت تضعیف آقای هاشمی و خامنه ای، انتقال و بزرگ ساختن نقاط ضعف فرماندهی سپاه نزد آقا که به ممنوعیت ملاقاتهای برادر محسن رضایی با آقا منتهی گشت، تحریک و تشویق آقای ... با وساطت آقای منتظری مبنی بر ماست مالی کردن جریان قتل بحرینیان، مأموریت دادن به ... برای تشکیل گروه ضربت، تشویق آقا به موضع گیری مخالف در رابطه با طرح "مترو " که توسط آقای هاشمی مطرح گشته بود که ریشه خطی داشت و دهها مورد دیگر که نقل می کند، می آورد: سند شماره 19، 25:
"
ایجاد تسهیلات لازم جهت ملاقات نیروهای مسئله دار و معترض با آقا، چون دکتر پیمان و وابستگان به نهضت آزادی و مسامحه و موافقت با رفت و آمد افرادی چون ارمی در بیت آقا، او در این باره می گفت به نظر آقا چون این افراد تائب هستند رفت و آمدشان بلا اشکال است، و اعمال ملاحظات خطی در برخی ملاقاتها. " اما در مورد ساده اندیشی شما که "اظهر من الشمس " است. ولی ذکر همین نکته بس است که با این که مهدی هاشمی را از بچگی بزرگ کرده اید، او را متقی و متدین و طرفدار انقلاب می دانید در حالی که او به اعتراف خودش دهها صفت بسیار "بد " برای خود قائل بود. حضرت آیت الله: آیا باز هم عقیده دارید که تکرار جمله "آیا می دانید... "ها که شرم از بازگو کردن آنها دارم از خود شماست؟ و آیا حق نیست امام با دلی پرخون و قلبی شکسته فریاد بزنند:
"
ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره های افطار گوش تا گوش بُریدند. " آیا در مورد قتل مرحوم دکتر سامی شما به گونه ای اعلامیه ندادی که از آن فهمیده شود نظام او را کشته است؟ یادتان است در دیداری به شما این مطلب را گفتم، بلافاصله آقا هادی گفت پیام آقا به صورتی بود که نظام تبرئه شد، من به او گفتم خودت را به آن راه نزن که شما از آنجا که ساده اندیش هستید و نمی دانید چه چیزهایی را باید گفت و چه چیزهایی را نباید گفت، گفتید: بله فلاحیان گفته است ما منافقین را از پای درمی آوریم. به آقا هادی گفتم ایشان خودش تصدیق کرد که خواسته است به صورتی بگوید که قتل مرحوم دکتر سامی به گردن نظام بیفتد و بعد به شما گفتم اولاً که معلوم نیست فلاحیان چنین چیزی گفته باشد. از آن گذشته سامی که منافق نبود، آیا خدا را خوش می آید هر قتل و غارتی را به گردن نظام بیندازید. و حال می گویم صرفاً به خاطر این که اطلاعات مهدی هاشمی را بجزایش رسانده است باید هر عتلی را به گردن سربازان گمنام امام زمان علیه السلام انداخت؟ بحمدالله چندی بعد هم مطلب روشن شد که شما اشتباه بزرگی کرده اید. حرف ما این است که چرا هر چه نوشتند امضاء می کنید؟ آیا جواب خون شهدا را می توانید بدهید؟ جواب آنهایی را که برای حفظ نظام از خود گذشتند و شما برای دل خوشی چند لیبرال حاضرید به صورت غیرواقعی مطلب را به گونه ای مطرح کنید که مرحوم سامی را نظام نابود کرده است. از این مسائل است که امام فریاد می زنند که:
"
نفوذیها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه می زنند. " آیا نباید امام با درد و رنج بفرمایند:
"
نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرهای و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کنند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولیش عدول می کند. " آیا نباید به شما تشر بزنند که:
"
من به آنهایی که دستشان به رادیو و تلویزیون و مطبوعات می رسد و چه بسا حرفهای دیگران را می زنند صریحاً اعلام می کنم تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بی پناه را از بین ببرند. " حضرت آیت الله: با ذکر این همه اسناد و اعترافات باور ندارید که ساده اندیش بوده و آنچه نوشته اید تراوش ذهن نهضت آزادی و منافقین است. من مطمئن هستم یک بند از (آیا می دانید) هایی که به امام نوشته اید راست نیست. در نامه 65/7/17 آورده اید:
"
بچه های کمیته با همه اخلاصشان نوعاً احساساتی و تندند و سعی شود آنها که به عنوان منکرات و حجاب و امثال ذالک با مردم برخورد می کنند افراد روان شناس، عاقل و تعلیم دیده باشند. " آیا به این مسئله فکر کرده اید که برای درگیری با منکرات به چند هزار روانشناس در سطح کشور نیاز است؟ ما این همه روانشناس را که با ماهی دوسه هزارتومان مأمور کمیته شوند از کجا بیاوریم؟ "روانشناس " توجه کرده اید؟ آیا قبول ندارید این گونه چیز نوشتن از عجولی شمات؟ در نامه 65/7/17 آورده اید: سندشماره 27:
"
از همه ارگانهای ضعیف تر و داغون تر تشکیلات قضایی است در صورتی که لازم است از همه ارگانها قوی تر باشد. " تا آنجا که می گویید:
"
به نظر من می رسد باز هم آقای موسوی اردبیلی خیرالموجودین است. " حضرت آقای منتظری: اگر خیرالموجودین آقای اردبیلی است پس نصف کار امام در شورای عالی قضایی مورد تأیید شما ـ در این نامه ـ است و می ماند یک نفر که دادستان کل کشور است که او را هم شما از نظر علمی و عملی در نزد امام تأیید کردید و امام از شما پرسیدند ایشان برای دادستانی چگونه است؟ گفتید خوب است. پس چرا اشکال به امام می کنید؟ اگر وضع قضا خراب است از شما باید سؤال کنیم: چرا اعضایی را برای شورای عالی قضایی انتخاب کرده اید که هم فکر نیستند؟ در صفحه قبل در مورد آقای موسوی اردبیلی نوشته اید او به درد نمی خورد و اهل برخورد نیست. در صفحه بعد او را خیرالموجودین می دانید. از این تناقضات بگذریم که بسیار است و این نوشته این مسائل را دنبال نمی کند. شما در نامه ای به حضرت امام که در تاریخ 66/7/4 نوشته شده است یعنی چند روز قبل از اعدام مهدی هاشمی، مسائلی را آورده اید که باور نمی کردم و باعث تعجب شد. در این نامه آورده اید: سند شماره 28:
"
او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نیست. مادر پیر و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحمند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است. " اکنون نامه مهدی هاشمی را هم ملاحظه فرمایید، او می گوید: سند شماره 29:
"
اکنون و با گذشت قریب به یک سال من به وضوح انحراف و لغزش را در عملکرد خود و دوستان متهم در پرونده می بینم و به درایت و هوشیاری مقام معظم رهبری انقلاب، حضرت امام خمینی مدظله العالی آفرین گفته که پیش از رشد و توسعه خطر با قاطعیت از آن جلوگیری فرمودند. و اطمینان دارم حضرتعالی نیز چنانچه در شرایط حضرت امام و سایر مسئولین محترم کشور قرار می داشتید و بیرون از حصار روابط و عواطف ما و دوستانمان به قضیه می نگریستید به همان نتیجه می رسیدید که مقام معظم رهبری رسیدند. " راستی آیا شما از حصار روابط و عواطف سید مهدی و دوستان ایشان خارج شده اید؟ آیا شما به آن نتیجه ای رسیدید که حضرت امام رسیدند؟ آیا اطرافیان شما حاضر شدند مطالب را خارج از حصار خویش به شما منتقل کنند؟ آیا چه کسی مورد عفو حضرت امام قرار گرفت که مهدی هاشمی از او بدتر نبود؟ آیا اگر از حصار درآمده بودی حاضر می شدید چنین نامه ای به امام بنویسید که دل امام را خون کنید که چرا به معیارهای شرعی توجهی نمی نمائید؟ درنامه 66/7/4 با اطلاع از اکثر مفاسد او که توسط مصاحبه های خودش و مسئولین اطلاعاتی به مردم عرضه شده بود آورده اید: سند شماره 30:
"
او نه مُرتد است نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد کامل دارد. " آیا مهدی هاشمی با ساواکی بودن و چندین فقره قتل، دعا به خانواده سلطنت، اختفاء اسناد و مهمات مربوط به نظام و دهها مسئله دیگر که گذشت ـ مفسد نبود؟ تازه با تمام این احوال شما می گویید اعتقاد کامل به نظام و اسلام داشت اگر ایشان مفسد نباشد آیا مصداق مفسد را پیدا می کنیم؟ در همین نامه 66/7/4: سند شماره 31:
"
او هنوز طرفداران زیادی از حزب اللهی ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد. اعدام او در روح آنان اثر بد می گذارد. " آیا شما در چنین تقاضایی اصول اسلام را مورد توجه قرار داده اید. بر فرض که در روح عده ای اثر بد بگذارد آیا از نظر اسلامی نباید شخصی با این همه جنایت را مجازات کرد؟ درهمین نامه 67/7/4 آورده اید: سند شماره 32:
"
اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد. " مهدی هاشمی در صفحه 18 پرونده خود می گوید: سند شماره 33:
"
یکی از گناهان من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آیت الله منتظری مطرح نساختم تا یا زمینه اصلاح آن فراهم شود و یا حداقل آقا این همه به من اعتماد نکنند بلکه بعکس در هر مسئله ای من سعی می کردم در حضور ایشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم. " حضرت آیت الله: اگر شما ساده بودید و نتوانستید او را بشناسید لااقل چرا حالا از او دفاع می کنید حالا که دو سه روز به مرگ او مانده است و خودش به همه چیز اعتراف کرده است؟ آیا نباید دل امام خون باشد که چرا شما به معیارهای اسلامی توجهی نمی نمائید؟ البته حضرت امام همه اینها را حمل بر سادگی شما می کنند. در همین نامه 66/7/4 آورده اید: سند شماره 34:
"
بالاخره آنچه گفته شد نه به خاطر علاقه شخصی است که من فعلاً هیچ علاقه شخصی ندارم بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و این که اعدام و خون ریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است ولی کشته را نمی شود زنده کرد. "
1-
چگونه شما می گویید دیگر علاقه شخصی ندارید آیا آن همه مصیبت که شما برای اسلام و انقلاب در سطح جهان برای حفظ آقای مهدی هاشمی به بار آوردیدـ که همگی با صبر و بردباری آن را تحمل کردیم ـ از روی علاقه به مهدی هاشمی نبود؟
2-
اگر شما نسبت به ایشان علاقه ندارید پس چرا برای امام نوشته اید که او را نکشید چرا که پیروزی بزرگی برای دشمنان اسلام به وجود می آید، چرا برای دیگران چنین نامه ای را نمی نویسید.
3-
این که نوشته اید چه بسا خون و اعدام خون در پی دارد، حضرت آیت الله با کمال معذرت این دیگر خیلی عوامی است. چرا که باید قصاص اسلام را تعطیل کرد چون اولاً خون خون می آورد، ثانیاً کشته را نمی توان زنده کرد. این که من به این مسایل می پردازم برای این است که می خواهم ثابت کنم که شما در اطرافیان خود چنان حل شده اید که بدیهیات را هم منکرید. از همه اینها گذشته آقای مهدی هاشمی در صفحه 24 پرونده خود می گوید: سند شماره 35:
"
ضعف تعبد و معنویت و خصلتهای شیطانی مانند قدرت طلبی که نتیجه عجب و غرور بود، خودمحوری، استبداد فکری، ریا، تکبر، خودبزرگ بینی مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیاری از برخوردهای عملی ام در قتلها، انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگری علیه مسئولین و... از این خصلت شیطانی سرچشمه می گرفت. " آیا انقلاب در آینده محتاج ایشان بود؟ آیا مصالح اسلام اقتضاء می کرد چنین شخصی اعدام نشود؟ در نامه دیگری با پرخاش به امام نوشته اید: سند شماره 36:
"
چرا مصاحبه ای که به ضرر من و بیت من و مدارس من بود اجازه دادید پخش گردد. " قربان وجود مقدستان گردم!!! چه شد که "بائک تجر و بائی لاتجر "؟ اگر شما هر کسی و هر نهادی را به باد فحش و ناسزا بگیرید، اگر هر حرفی را که بزنید ولو صددرصد به ضرر اسلام و انقلاب باشد رادیو و تلویزیون و روزنامه ها باید همه آنها را پخش کنند ولی اگر کسی به مدارس شما و بیت شما و خود شما بگوید بالای چشمتان ابروست اعتراض می کنید؟ آیا این دوگانگی از کجا سرچشمه می گیرد؟ فحش و ناسزا و انتقادهای کوبنده شما، از طیبات، ولی اعتراض دیگران به شما از خباثت است که باید سرب گداخته در دهان گوینده بریزند؟ راستی این دوگانگی ریشه در عمق مسائل نفسی ندارد؟


 

 

 

سند شماره 16

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد